تبليغاتX
مرا دریاب که دل دریایی من بی تو مردابست
 

مرا دریاب که دل دریایی من بی تو مردابست

 
 

 
 
پارمیدا
پارمیدا

تا که بودیم ،نبودیم کسی ...
کشت ما را غم بی هم نفسی.
تا که رفتیم همه یار شدند ...
خفته ایم و همه بیدار شدند .
قدر آیینه بدانیم چو هست ...
نه در آن وقت که اقبال شکست .

 

 

پیوند ها

آشنایی با یک معلول قطع نخاع

از تشویش دست هایم

من و ام اس

سوته دلان

گیلاس خانومی هستم

روزمرگی

نیمه پنهان من

شرح زندگی من....

آزی

برای نخود وفندقم

خاطرات زندگي يك زن

یادداشت های یه آدم عجیب و غریب

هرچی دلم میخواد

دیرتش باد

سپیده

گذشته ایران زمین

حرفهایی برای گفتن

حکایت من در ولایت غربت

یزدان نگار

تا دنیا دنیاست دوستت دارم

دانشگاه با طعم باران

یادداشت های یک دختر ترشیده

توکای مقدس

زایمان شیرین ترین سختی دنیا

 

مطالب اخير

بدون شرح

...همسر جونی...

...4 سالانه...

...آینده نه چندان دور ایران...

...این منم که ...

....Happy Anniversary...

هردمبیلیات

دامادی نامه و فینالش...

....7 سالانه....

...جور واجور نامه...

 
 

...آینده نه چندان دور ایران...

برداشت اول:...سه روز پیاپی برای یه مهمونی ۱۵ نفره به اصطلاح عروس پا گشا  مهدی و سوسن خودم و و همسر جونی و مامان خانومی رو ریش ریش کردم (راستی همسر جونی به غیر از یکی از صد مورد خرید چه کار دیگه ای کرد؟!)و وسط های روز مثل یه کولی کتک خورده منتظر می موندم که کی شب بشه و من از خستگی پس بیوفتم و به زور کانکت شدن به بشکه قهوه خودمو سر پا نگه داشتم .و ساعت ۲ دیشب دیگه رسما  از خستگی مردم

برداشت دوم:...صبح خروس خون ساعت ۷ طبق عادت بیدار شدم و دیدم هوا ابری هست و یه دعا و ماچ و بوسه برای خدا فرستادم که برنامه پیک نیک مدرسه پارسا کنسل هست.قرار بود امروز خانواده ها برای صرف صبحانه و عیاشی صبح گاهی (ورزش و بازی و فوتبال و وسطی و ...)برن مدرسه و تو حیاط مدرسه اتراق(اطراق؟اتراغ؟...؟)کنن و ظهر برگردن خونه ولی در صورت بارندگی برنامه کنسل می شد.اول سال هم یکبار این برنامه اجرا شد و من یکی که خیلی خوشم اومد و پارسا گیر که دوباره بریم.ولی من که عمرا ساعت ۹  جمعه پا شم برم مدرسه اونهم بعد از ۳ روز خستگی برای یه مهمونی ۴ ساعته.گفتم تخت تا ظهر می خوابم.

برداشت سوم:...ساعت ۸ صبح درینگگگگ ای تف تو روت بیاد مگه نمیدونی من بعد از ۳ روز دیشب ساعت ۲ افقی شدم.همسر جونی می پره رو گوشی که بچه ها بیدار نشن.حالا پرنیان هچ پارسا رو بچسب که جمعه هم می خواد بره مدرسه.همین جوری نرم نرمک دارم فحش می دم به تماس گیرنده که یه دفعه همسر جونی می گه خدا رحمتش کنه باشه الان میام.مثل برق می پرم

ـــ کیه؟

ـــ امیر .پدرش فوت کرده بیمارستان لبافی نژاده.گفت بیا کمکم کن.هفته پیش پروستات عمل کرده.اگه بخوان امروز دفن کنن تا شب درگیر هستیم....اینم از جمعه ما.

زنگ زد به یکی دیگه از دوستاش که اونهم بیاد کمک. دلم خیلی برای امیر سوخت.گفتم آخه مگه میشه آدم انقدر تنها باشه که از دوستش برای دلداری و کفن و دفن    پدرش کمک بخواد....امیر از دوستان دانشگاهی همسر جونی هست.یه خواهر داره که اونور دنیاست.فوق العاده مامانی هست و به همین خاطر  بعد از ۲ سال نامزدی به فاصله ۱ ماه مونده به عروسیش چنان دعوایی با نامزدش کرد که کار به احضاریه و خط و نشون کشید و این همسر من بود که همیشه راهنماییش می کرد و نگذاشت کار به طلاق برسه و ایراد های زندگیش رو بهش گوشزد می کرد که ۸۰ درصد هم امیر مقصر بود(یکی نیست بگه تو که انقدر مامانی هستی که حتی بعد از ۳۵ سال چسب مامانت هستی غلط می کنی زن بگیری ). و انقدر امین امیر شده بود که جزیی ترین مسایل زندگی امیر رو می دونست و ان ها رو به زندگیشون برگردوند و بعد از اون هم هر وقت ستاره از امیر گله داره از همسر جونی در خواست کمک می کنه

صبح یه لحظه دلم لرزید.گفتم ببین چی داره به سرمون میاد که رابطه دوستی محکم تر از فامیلی هست که امیر از دوستش کمک خواسته.۱ خواهر که بیشتر نداره اونهم ته دنیا.حالا اون هست و یه جنازه و یه مادر تنها که تازه باید پشت و پناهش هم باشه.

*****************************

تازگیها صمیمیت و رابطه بین دوستان رو بیشتر از قوم و خویش حس میکنم.شاید انقدر که با دوستت راحت باشی و از جیک و ویک هم خبر داشته باشی و تعطیلاتت و سفر رو با اونها برنامه ریزی کنی حتی با خانواده خودت اینجور  نباشی.چیزی که چندین سال قبل در فرهنگ غرب پیدا شده حالا داره میاد ایران.خانواده ها تشکیل شده از پدر و مادر و یک الی خودشونو بکشن دو فرزند که اونهم اگه از زیر بار شماتت و سرکوفت عمه خانوم و خاله خان باجی قسر در برن  که دو تا بچه می خواستی گوخر بکنی؟!.که اونهم وقتی بزرگ شدن هر کی میره پی زندگی خودش.پس تکلیف مهر و محبت و رابطه نسبی وخونی چی میشه؟؟؟!!!

یه لحظه آینده خودم و همسر جونی رو دیدم که معلوم نیست چی به سرمون اومده و پارسا و پرنیان هر کدوم پی زندگی خودشون هست و شاید هفت پشت غریبه باید بیاد جمع و جورمون کنه...

من اینو نمی خوام حتی تصورش هم وحشتناکه.چرا من باید تمام زندگی و جوونی و بهترین زمان عمرم رو بذارم برای دو نفری که نهایتش قراره تا ۱۰ ساله دیگه کنار من باشن و بعد از اون وجود دوستان رو به مامان و بابا ترجیح بدن؟؟!!اگه یه روز در جواب زحمات من و پدرشون صاف زل بزنن تو چشمهامون که می خواستین ما رو به دنیا نیارین...حالا مگه چه زحمتی برامون کشیدید که ما برای شما بکشیم...از اینکه ما رو پدر و مادرشون بدونن عارشون بیاد...اون وقت چی؟یعنی این عادلانه هست؟

************************************

عید امسال برای ما خیلی خوب بود.یک سری تغییر و تحول در وسایل خونه انجام دادیم از مبل و میز و پرده و تلوزیون و ...و در کل سال رو به خوبی آغاز کردیم و میدونم که سال خیلی خوبی رو در پیش داریم...راستی تا حالا شده که طبق ماه تولدتون یه فال رو بخونید و درست از آب در بیاد؟من که اصلا به این خزعبلات عقیده ندارم و هیچ وقت از این کار ها نمی کردم و حتی یه خط از فالم رو نمی خوندم ولی تازگیها فال آخر مجله موفقیت بد جوری وصف الحالم هست به حدی که اول از همه میرم سراغ فالش تا ببینم حرف حسابش چیه.هم خودم و هم همسر جونی تقریبا تا حالا هر دفعه قسمت زیادی از فالمون درست از آب در اومده...این یعنی چی؟؟؟

**********************************

چند روز پیش در برنامه  چهره ها ی بی بی سی پرشیا با ف .ر.ح *د.ی.ب.ا مصاحبه می کرد و خاطراتش رو می گفت.برام خیلی عجیب بود که خودش داشت همه اونچه که ر.ژ.ی.م ما در مورد اونها توصیف می کنه رو اعتراف می کرد.ولی تفاوت در بفرما و بشین و بتمرگ بود.نوکر امریکا بودیم.انقلابیون خیلی استوار تر و متحد تر از ما بودند.فرانسه و انگلیس و امریکا چون می دونستند شاه مریضه و نمیتونه مملکت رو اداره کنه از ما حمایت نکردند.سازمان امنیت خیلی اشتباه می کرد و بعد معلوم شد که خودشون زمینه خیلی از تظاهرات رو ایجاد می کردند و حتی اونها هم به ما پشت کردند.تمام دنیا و رسانه ها در زمان تبعید  آیت* الله خ.م.ی.ن.ی ((!!)) از ایشون حمایت می کردند و سخنان ایشون((!!)) رو در سراسر دنیا پخش می کردند.ما بعد از تبعید امنیت نداشتیم.و... در آخر هم گفت ا.ع.ل.ا*ح.ض.ر.ت خیلی مرتکب اشباه شدند.....بیشتر از همه احترام و لفظ آیت* الله و ایشون ایشونش برام جالب بود

ثریا *بختیاری همسر اول محمدرضا *پ.ه.ل.و.ی در سن 80 سالگی(چطور دلش اومد این گوگوری مگوری رو ول کنه؟)

ف.ر.ح* د.ی.ب.ا.غلامرضا* پ.ه.ل.و.ی و همسرش یاسمین 

ف.ر.ح* د.ی.ب.ا.غلامرضا* پ.ه.ل.و.ی و سه دخترش

 پست بعدی ۱۹ اردیبهشت...تولد پرنیانم.

پیوست:شیرین تا ۳ روز انواع و اقسام میوه،شیرینی،پلو،چلو،سالاد و ...داریم.

جمعه 4 اردیبهشت1388 |

 
Blog Skin