تبليغاتX
مرا دریاب که دل دریایی من بی تو مردابست
 

مرا دریاب که دل دریایی من بی تو مردابست

 
 

 
 
پارمیدا
پارمیدا

تا که بودیم ،نبودیم کسی ...
کشت ما را غم بی هم نفسی.
تا که رفتیم همه یار شدند ...
خفته ایم و همه بیدار شدند .
قدر آیینه بدانیم چو هست ...
نه در آن وقت که اقبال شکست .

 

 

پیوند ها

آشنایی با یک معلول قطع نخاع

از تشویش دست هایم

من و ام اس

سوته دلان

گیلاس خانومی هستم

روزمرگی

نیمه پنهان من

شرح زندگی من....

آزی

برای نخود وفندقم

خاطرات زندگي يك زن

یادداشت های یه آدم عجیب و غریب

هرچی دلم میخواد

دیرتش باد

سپیده

گذشته ایران زمین

حرفهایی برای گفتن

حکایت من در ولایت غربت

یزدان نگار

تا دنیا دنیاست دوستت دارم

دانشگاه با طعم باران

یادداشت های یک دختر ترشیده

توکای مقدس

زایمان شیرین ترین سختی دنیا

 

مطالب اخير

بدون شرح

...همسر جونی...

...4 سالانه...

...آینده نه چندان دور ایران...

...این منم که ...

....Happy Anniversary...

هردمبیلیات

دامادی نامه و فینالش...

....7 سالانه....

...جور واجور نامه...

 
 

دامادی نامه و فینالش...

...امروز یه دو زار وقت پیدا کردم تا بنویسم پس مینویسیم. از بس درخواست شده بود تا برنامه دامادی مهدی رو بنویسم مخصوصا یوسف عزیزاز تشویش دستهایم....مادر برای دامادی خودت قراره چه بکنی؟

همه عالم و آدم فهمیده بودن که ما مراسم داریم.تو مدرسه پارسا وقتی معلمش سرمشق داماد رو داده بوده گفته بوده الهی یه روز همتون داماد بشین که پارسا عسلی پا شده گفته خانم چهارشنبه دامادی پسر خاله ام هست پنجشنبه هم پا تختی هست و منم نمیام...از حالا گفته باشم.هر کی که من و میدید که دارم بدو بدو دنبال لباس و آرایشگاه و ... میگردم میفهمید چه خبره.هفته ای شونصد بار هم که خواهرم میومد دنبالم و بچه ها رو میریختیم تو ماشین و د بدو دنبال زلم زیمبو خرید...آخی تو عمرم انقدر از خرید کردن اشباع نشده بودم.وقتی بری کل تهران اونم از نوع بزرگش رو بگردی و بعد جفت جفت کفش از قرار جفتی  ۱۵۰۰۰ تومانی بخری مگه بد میشه؟و امااااااا خودم پس از کلی گشتن دنبال خیاط به این نتیجه رسیدم که برو آماده بخر جونت آزاد پس حالا دوباره برو کلی بگرد دنبال لباس آماده...هر جایی که فکرشو میکردم رفتم و پوشیدم و آخرشم از پاساژ نزدیک خونه امون خریدم.یه پیراهن مشکی  و قرمز ساتن که  پشتش یه نیم متری دنباله داشت.کار ترک بود و ژورنال کارهاش رو فروشنده نشونم داد.بین همه لباسهایی که دیده بودم از همه شیک تر بود.(از لباسهایی که پولک و ملیله و ...داره به شدت متنفرم و دنبال سادگی هستم)همونی بود که میخواستم.مخصوصا با دنباله کوچولویی که داشت یه جورایی سلطنتی شده بود(این اصطلاح رو در پی خریدهای ۲ ماهه کشف کردم).

از چند روز قبل تمام لباسها رو چک کردم که موردی نداشته باشه و کدامها احتیاج به اتو داره و ..و هی غر زدم به جون همسر مهربان که طبق معمول همه کارهات رو میذاری دم آخر(دقیقا زمانی که ما داریم آماده میشیم برای مهمونی اون تازه دنبال لباس میگرده که چی رو با چی بپوشم؟...اه این که اتو نداره!...من برم صورتم رو اصلاح کنم!...و همیشه آخرین نفری هست که از خونه میاد بیرون)صبح ۴ شنبه کتش رو در آورد که ببره یه بخار بزنن و من هم مشغول باز کردن در جیبش بودم که وسطهای کار با خودم گفتم:خوبه خیر سرش از برندس خرید کرده این چه جور جیب کثیفیه این نخ مخها اینجا چی کار میکنه و ....وقتی در یه جیب رو باز کردم دیدم ووووووووووووو در جیب رو کلهم از بیخ کندم و تا حالا هی داشتم به برندس بیچاره غر میزدم.حالا تصور کنید منی که همیشه به دلبر غر میزدم که چرا همیشه کارهایت رو دم آخر میذاری حالا یه جیب کت کنده شده گذاشتم جلوی روش.حالا ساعت چنده؟۱۱ صبح...الهی بمیرم جیگریم جیکش در نیومد و راه افتاد دنبال خیاط که اونم میگفت باید آستر رو باز کنیم تا دوباره بدوزیم و شب تحویل میدیم و حالا بماند که چقدر جون من جون تو کردیم تا ۱ تحویلمون بدن و چقدر خندیده بودن.بعد هم خشکشویی که از بوق سگ تا دوباره بوق سگ فرداش همیشه باز بود بسته بود و زنگ که زدیم گفت برادرم تصادف کرده و بیمارستانم و ....و خودم نشستم دم آخری یه بخار بهش گرفتم.ماماننننننننننننن

.۴ شنبه صبح رفتم آرایشگاه و انقدر نصیحت وصیت کردم که مدل خلیجی نمیخوام،مدل فشنی نمیخوام،یه جوری کار کن که تا ۱،۲ شب تکون نخوره،کپی رایت نداشته باشه و منحصر به فرد باشه،و ... که بنده خدا مونده بود به چه ساز من برقصه منم گفتم :من برات بیس میزنم تا تو رو برقصونمادامه بده جانم، ادامه بده فوقش با یه آب و صابون ترتیبشو میدم....که دقیقا همونی شد که میخواستم.فقط اینو بهتون بگم که انقدر تغییر کرده بودم که برادرم منو نشناخته بود و در به در داشت دنبالم میگشت(من زیاد اهل آرایش کردن نیستم.ته مشاطه گری من یه رژ لب و یه رژ گونه هست واگه سالی ماهی یه بار یه مهمونی جینگیل مستون فشنی دعوت بشم و اگه لوازم آرایشم خشک نشده باشه و هزار اگه دیگه از کرم پودر و ریمل و ... استفاده میکنم.اینه دیگه ما مشکی هستیم که خودمون میبوییم)البته برادرم در اینجور موارد سابقه دار هست.مثلا وقتی بعد از عروسی برای اولین بار فیلم عروسیمون رو گذاشتیم که من و دلبر داشتم ...این کمرررررررر؟یه دفعه برادرم نه گذاشت نه برداشت گفت:این کیه داری باهاش میرقصی؟مععععععععععععع.من که اومدم خونه پارسا و باباش رفتن آرایشگاه و پرنیان رو هم با یه سشوار و ....درستش کردم.

مراسم خیلی خوبی بود راستش از کت و شلوار مهدی اصلا خوشم نیومد هرچند برند بود و از خارج براش اورده بودن و ست داماد بود.البته احتمالا مد جدید هست چون میثم هم که از همونجا خریده بود یه چیزی تو مایه های همون بود.یقه کتش خیلی باریک بود یه جورایی مثل کتهای اسپرت ۲۰ سال پیش که یه یقه باریک داشت با کراوات ساده ساده....آرایش سوسن خیلی شیک بود و در کل مراسم خیلی خوبی بود .شب هم یه دی جی آورده بودن که دیگه انصافا ترکوند ما هم خودمون رو کرک و پر کردیم از بس جنبوندیم  که گفتم برم به کفاشی که کفش من رو دوزیده(پرنیان به دوخته میگه دوزیده)یه ایزو یی چیزی بدم که از زیر دست و پای من آخ هم نگفت.که تازه همسر جونی میگفت بیا بریم بچه ها رو بذاریم خونه بخوابن خودمون بیام برای ادای فریضه الهی...سوسن و مهدی هم که اکتیو اکتیو بودن و همه یه جورایی های بودن البته بدون مصرف و همه ما مرهون زحمات دی جی عزیز بودیم که کولاک کرد.ساعت ۲ آش و لاش اومدیم خونه .

فینال(پاتختی)هم خیلی خوش گذشت .مهدی و سوسن هم شنبه رفتن هفته عسل دوبی .ما هم تازه بعد از ۲ ماه برگشتیم به روال عادی زندگیمون.جالبیش به اینه که از بس تو این مدت کار داشتم یادم رفته زندگی عادی چه جوری بوده و یه جورایی دچار وقت اضافه شدم و دوباره دست به کار کتاب و فیلم و وبلاگ و ....شدم.حالا تو اون هاگیر واگیر شب عروسی میثم اومده میگه این دختره کیه؟؟؟؟!!!!!

پیوست از نوع ایرانیش:برو ببین یه سرباز معلم دیرتش بادبا مدرسه ۴ نفره اش چی به سر دنیا آورده که جزو برترین  وبلاگ دنیا شده....اگه هنوز میگی ایرانی هستی و به آریایی بودنت افتخار میکنی...به عشق کشورت ایران ،با یاد ایران عزیز از این وبلاگ نویسی که نام ایران را زنده کرده حمایت کن.پس رای بده به ایران،به وبلاگ ایرانی، و به یک سرباز معلم عزیز ایرانی...یادداشتهای جنوبی (رای بدهید)

پیوست بعدی:اولا اعراب تایپ کجاست؟یعنی(فتحه کسره ضمه) با چی کار میکنه؟بعدشم چه جوری میشه نظر خصوصی رو به کامنت دونی منتقل کرد من که هر کاری میکنم نمیشه...کمککککککککک هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم.خانواده ای را از نگرانی برهانید.

یکشنبه 3 آذر1387 |

 
Blog Skin