تبليغاتX
مرا دریاب که دل دریایی من بی تو مردابست
 

مرا دریاب که دل دریایی من بی تو مردابست

 
 

 
 
پارمیدا
پارمیدا

تا که بودیم ،نبودیم کسی ...
کشت ما را غم بی هم نفسی.
تا که رفتیم همه یار شدند ...
خفته ایم و همه بیدار شدند .
قدر آیینه بدانیم چو هست ...
نه در آن وقت که اقبال شکست .

 

 

پیوند ها

آشنایی با یک معلول قطع نخاع

از تشویش دست هایم

من و ام اس

سوته دلان

گیلاس خانومی هستم

روزمرگی

نیمه پنهان من

شرح زندگی من....

آزی

برای نخود وفندقم

خاطرات زندگي يك زن

یادداشت های یه آدم عجیب و غریب

هرچی دلم میخواد

دیرتش باد

سپیده

گذشته ایران زمین

حرفهایی برای گفتن

حکایت من در ولایت غربت

یزدان نگار

تا دنیا دنیاست دوستت دارم

دانشگاه با طعم باران

یادداشت های یک دختر ترشیده

توکای مقدس

زایمان شیرین ترین سختی دنیا

 

مطالب اخير

بدون شرح

...همسر جونی...

...4 سالانه...

...آینده نه چندان دور ایران...

...این منم که ...

....Happy Anniversary...

هردمبیلیات

دامادی نامه و فینالش...

....7 سالانه....

...جور واجور نامه...

 
 

....شهر باد گیر ها (2)......

....اول از همه دی سی کن که بعدا به خاطر قبض تلفن مورد الطافت قرار نگیرم چون پست امروز طویل بادا...

خصوصیات اخلاقی....مردم یزد جدا خونگرم هستن طوری که کافیه ازشون آدرس بگیری دستتو میگیرن و صاف میبرنت همونجا .تازه اگه یه ذره بفهمن زیادی غریبی اگه برداشتن و بردن خونه خودشون تعجب نکنید.و در اینجاست که با یه چایی نبات غلیظ ازت پذیرایی میکنن.یزدیها وقتی بخوان سر کسی عزت بذارن با چایی و نبات ازش پذیرایی میکنن که یه دو صد(افغانی گفتم) سیصد تایی قندتون بره بالا.هر چی غلیظ تر عزیز تر و در اینجاست که یعنی تو عزیز دلمی تو عزیز دلمی(البته اگه اسلام دست و پامونو نبسته بود)...

شنیدید میگن یزدیها خیلی مقتصد هستن و همگی ملاک هستن ولی تازگیها توی شهر یه چند تایی پرادو و کمری و لکسوز و سانتافه و توسن و  سوناتا و...پیدا شده و تو بالا شهر(صفائیه) هم نمایندگیهای ایکات و هاکوپیان و آیس پک و بوف و ... رخ نمو ده اند پس نتیجه ای که میگیریم اینه که هر چی نیاکان ملک اندوزی کرده اند نوادگان دارن حالشو میبرن.

 در بخش حلویات(اینو عربی گفتم)...توی آمار بیشترین مرض قندیهای ایران یزدیها  هستن از بس نبات و شیرینی میخورن.بهترین شیرینی سنتی و البته کیک یزدی اصل مال حاج خلیفه علی رهبر توی میدان امیر چخماق هست.یه وقت گول بقیه حاج خلیفه ها رو نخورید چون همه میگن خلیفه هستن ولی فقط رهبر برند(اینم لاتین گفتم)هست و بقیه رو بی خیال..حاج خلیفه علی رهبر

صنایع دستی....ترمه که از متری ۳،۰۰۰ تومان تا متری ۶۰،۰۰۰ تومان پیدا میشه و رنگ فابریکش زرشکی هست ولی رنگهای فیروزه ای صورتی نارنجی و سبز هم داره که نارنجیش خیلی جیغ هست.توی جهیزیه دخترهای یزدی بنا بر وسعشون باید ترمه باشه(بهترین ترمه یزد ،ترمه شایسته تو میدان آزادی یزد هست).شهر بافی هم یه نوع پارچه ظریف دیگه هست تو مایه های ابریشم و ...

در یزد به خانمهای سید میگن:بی بی و به آقایان سید میگن :آقا...پیر پاتالهای سید یزد هم یه شال سبز میبندن که سیدیشون معلوم بشه

و اما خصوصیات دیگه شهر...

استانها....مهریز،میبد،تفت،ندوشن،اردکان(ولایت آقای خاتمی لپ گلی)

در و دهات یا به قول تیتیش ها مکانهای ییلاقی...منشاد،هنزا(یا همون خونزا ی خودشون)،طزرجان،ده بالا(همون ولایت هایده و مهستی{ره} هست.اینکه میگفتن مال شیراز و دده بالا هست کار انگلیسیها هست(دایی جان ناپلئون)وگرنه بیاین من صاف بذارمتون جلوی خونشون تو ده بالای یزد)و...

نامگذاری شهر...بادگیر ها عمارت پره پره ای هست که بالای یک حوض ساخته میشده و این حوض مرکز ساختمان بوده که همه اتاقها به اونجا متصل بوده و هنگامی که باد میومده از لا بلای پره های بادگیر رد میشده و به آب حوض میخورده و کل عمارت را خنک میکرده.تکنولوژی رو دارید که حالا هی برید پلاسما بخرید و پول برق بدید.

اگه یه وقتی چک برگشتی داشتید یه سر برید به خونه های گنبدی یزد و زیر حوض و درخت رو بکنید احتمالا دست پر بر میگردید.مادر بزرگم میگفت تو جنگ جهانی ،ملت از ترس دزد تمام مال و اموال و سکه و نقره وکاسه و کوزه قیمتی...رو توی باغچه ها و کف حوضها قایم میکردن.الان هم وقتی به مکانهای قدیمی(مثل دخمه و قلعه و ...)برید اگه دیدید عده ای مشغول کندن زمین هستن و با دیدن شما دست و پاشون رو جمع کردن بدونید چک برگشتی دارن و اومدن دنبال فلوس.

مکانهای تاریخی:

آتشکده...مهد دین زرتشت، یزد هست و مهمترین اتشکده اونها نارکی هست که توی کو ه های یزد هست.برخلاف تصور مردم زرتشتیان آتش پرست نیستند و اونها هم خدا پرستند و آتش را به عنوان مظهر پاکی و قداست میشناسند.آتشکده ای که در داخل شهر هست با چوب زرد آلو که معطره روشن هست و هر روز موبد زرتشتیان میاد و آتش رو روشن نگه میداره.این آتش چندین ساله که هرگز خاموش نشده(عدد و ارقام دقیق رو نمیدونم پس نمیگم که ۱ کلاغ ۴۰ کلاغ نشه).بانوان زرتشتی قدیمی رو میتونید از لباس بلند و جوراب کرم رنگ با شال بلند سبزشون بشناسید.آتشکده

اینم جام آتشجام آتش

دخمه....گورستان باستانی زرتشتیان.اینجا رو باید بگم (اوه مای گاد)چون خیلی وحشتناکه.یک چاه خیلی قطور و عمیق که دورش سکو هست و زرتشتیان قدیم مرده هاشون رو روی سکو های کنار چاه میگذاشتن تا پرندگان گوشت تنشون رو بخورن و بعد استخوان ها را توی چاه میریختن.گورستان فعلی اونها پایین همین دخمه هست که مردگانشون رو مثل بچه آدم اونجا دفن میکنن.( همسر دوست ما دونه دونه سنگ قبر ها رو و اسامی اونها رو خوند و ما هم زیر تیغ آفتاب بال بال زدیم)دخمه

هتل باغ  مشیرالممالک....یک هتل سنتی نو ساز  که توی باغ مشیر الممالک که از دوره قاجار مونده ساخته شده  که تمام دیوارهاش با کاهگل درست شده و تمام وسایلش سنتی هست و حتی رو تختی از جنس شهر بافت  و ترمه یزد هست.باغ هتل هم یک حوض بزرگ آبی رنگ با نهر های کنارش و شمعدانی و فانوس های کنارش معرکه هست.حتی اگه برای خوردن غذا هم که شده یه سر برین و حسابی ذوق مرگ بشید .یه جورایی میشه گفت حرف ندارههتل باغ مشیرالممالک.http://hgm.ir/persian/وhttp://www.aryahotels.com/moshir_home.asp

میدان امیر چخماق...قدیمی ترین محله یزد که همه خونه ها و کوچه پس کوچه هاش کاهگلی با طاقهای ضربی هست.امیر چخماق

مسجد جامع...بلندترین گلدسته و منبر سنگی مساجد ایرانی اینجا هست.نخل(عده ای به غلط میگن نقل ولی نخل یعنی چیزی که آذین بندی میشه)یک چیز چوبی به شکل قطره یا ۵ که زیرش با الوار به صورت مشبک متصل شده و در محرم روی آن را با آینه و عکس شهید و شمایل و پارچه مشکی و سبز آذین میبندن و روز عاشورا بنا بر بزرگی نخل تعداد زیادی مرد میرن زیرش و اون را جا به جا میکنن و بعد از سینه زنی دوباره ان را جا به جا میکنن.بزرگترین نخل شاید ۶،۷ تن وزنش باشه که با خنزل پنزلهای روش کلی وزنش اضافه تر میشه و برای جا به جاییش شاید ۲۰۰،۳۰۰ نفر برن زیرش.حالا تو این هاگیر واگیر اگه یکی بخوره زمین احتمالا باید با کاردک جمعش کرد.قیافه توریستها هنگام دیدن این مراسم خیلی دیدنی هست.نخل

خانه لاریها...خانه ای قدیمی با معماری سنتی و چند ضلعی با بادگیر و حوض و تخت روی اون.

زندان اسکندر مقدونی...الان شده نگار خانه ولی زندان زیر زمین هست ماکه نرفتیم ولی احتمالا یه چیزی تو مایه های سرداب بوده که اسی جون برای خودش اونجا دفتر و دستکی راه انداخته بوده .

باغ دولت آباد...بهشت یزد...یه باغ فوق العاده با عمارتی هشت ضلعی و حوض و نهر و درخت و بادگیر و اصطبل و ..بلندترین بادگیر جهان اونجاست با ارتفاع به نظرم ۴۰ متر(دقیق نمیدونم پس ۱ به ۴۰ کلاغ نکنی ها) جالب اینکه هنوز نوادگان و وارثان این باغ در گوشه ای از این باغ زندگی میکنن.باغ دولت آباد

موزه آب...ما که نرفتیم.

شیر کوه و زرد کوه...برای اینم باید توضیح بدم؟

مرکز توریستی یزد ساختمانی کنار زندان اسکندر هست که تمام اطلاعات و کروکی و ادرسها رو میتونید از اونجا بگیرید.http://www.yazd.com/photos.htm

اینم یه وبلاگ یزدی ..برای اطلاعات بیشتر برین اینجاداستانک

خلاصه که .........یزد یه نفر ،نبود؟روی بوفه هم جا هست بشینی؟حرکت کردیما.......

                                                      *************

تقویم تاریخ............۱۰ سال پیش در چنین روزی من و یه پسر خوشگله با هم لاو ترکونیمون رو رسما آغاز کردیم.زمان عقد وقتی قرآن رو باز کردم سوره عنکبوت اومد .ما هم کر کر زدیم زیر خنده. عاقدمون هم ما را به احترام جد هامون قسم داد که زندگی خوبی رو شروع کنیم.اون روز چون در حد بله برون بود دختر خاله ام منو بزک کرد که ای کاش لال شده بودم و بهش پیشنهاد نداده بودم.بعد از اینهمه سال همسر جونی میگه اگه از قبل ندیده بودمت و جیگرت نشده بودم(اینو من گفتم یا او؟)محال بود زیر بار عقد برم.از بس زشت درستت کرده بودن که داشتم پشیمون میشدم و پس میوفتادم.فردای اون روز هم برای تغییر سایز انگشتر رفتیم تجریش و بعد هم برای شکم چرونی رفتیم دربند(تا ۴ سال پیش هم هر سال همین روز برای ادای دین میرفتیم دربند)

گفت:انقدر دوستت دارم که دلم میخواد وقتی بغلت میکنم انقدر فشارت بدم تا بری تو وجود خودم و یکی بشیم،تو هم منو دوست داری؟حالا بعد از اینهمه سال میگم که:بهترین بهانه زندگیم اگه اون روز  با سرخ رویی و خیلی آروم گفتم دوستت دارم حالا با صدای بلند میگم که به اندازه روزهای گذشته و بیشتر از روزهای آیندمون دوستت دارم و میپرستمت. عاشقتم و میمیرم برات(یا به قول پرنیان عاشددم و میمیره بابات).

۷ مرداد ۷۷، پدر من و مادر همسر مهربان در شادیمون شریک بودن ولی الان جاشون سبز هست.......

سخن بزرگان.......

ماه را هدف قرار بده تا اگر هم به خطا رفتی از جایی میان ستارگان سر در آوری.........لس براون.

دوشنبه 7 مرداد1387 |

 

....شهر باد گیر ها (1)....

....   پدرو مادر من made in YAZD هستن ولی یه ۵۰ سالی میشه که رحل اقامت در پایتخت برگزیدن.توی این گرمای مخ پزون یاد یکی از اقوام خیلی دورمان افتادم و راه به راه یه خدا بیامرزی براشون حواله میفرستم.برای گرمای سوزناک یزد یه راه حل جالب داشتن و انهم این بود که یه پارچ آب هندوانه کنار دستشون بود و از همه مهم تر اینکه توی تابستون هیچ وقت اونها رو خشک نمیدیدی.حالا قضیه چی بود؟!صبح به صبح جمیع خانواده میرفتن حمام تا کی تا وقتی که آب چکون موهاشون خشک بشه همین که یه نموره چلپ چلپ موهاشون خشک میشد دوباره رو به سوی حمام.خلاصه از صبح تا شب شاید ۱۰ بار میرفتن زیر دوش.هی آب هندوانه بخور هی مثل اردک برو تو آب دیگه گرما کجا بود!توی این گرما حکایت منم شده مثل اونها ...

پارسال ایام الله ۱۴ و ۱۵ خرداد یکی از دوستان همسر مهربان گیر که بریم یزد ما هم ساعت ۱۲ شب ساک و زنبیل جمع کردیم و صبح رفتیم یزد.کلید خونه و باغ دختر داییم رو گرفته بودیم و رفتیم اونجا .همین که من کلید انداختم تو در، از من زور  و هل که در و باز کنم و از اونور هم فشار که در و باز نکنم .از اونجایی که کلید خونه دختر دایی من رو خود نکیر و منکر هم دارن یکی از دوستان پسرشون به هوای خونه خالی....بله دیگه که نزول اجلال ما کاسه و کوزه اش رو به هم ریخت.

گرمای یزد غوغا میکرد مخصوصا از ساعت ۱۱ تا ۵ عصر دیگه سگ هم تو خیابون پرسه نمیزنه چه برسه به گردش و خرید.از اونجایی که خانم دوستمون خیلی ...گشاد و دل سنگین بودن تا شال و کلاه میکرد میشد صلاه ظهر و تازه کاشکی بعدش رحم میکرد و  تو هر سوراخی سر نمیکرد که ببینه چیه؟!تو عمرم انقدر حرص نخورده بودم یکی نیست بگه دختر همه خونه های خشت و گلی و همه درهای چوبی قدیمی و همه کلون ها یکی هستن دیگه لزومی نداره که تک تک همه رو امتحان کنی.از اون دل سنگین و خونسردیه  به توان ان (کسره داره ها)و از ما هم عجله .تازه بعد از همه اینها شاکی بود که بابا هوا به این خوبی چرا انقدر عجله دارید؟هوای خوب  از نظر او یعنی ۴۰ درجه ظهر توی کوچه پس کوچه های باریک قدیمی که مورچه هاش هم رفته بودن جا.

خلاصه صداق سر اونها ما بعد از یه عمری یزد رو گشتیم چون هر وقت ما میخوایم بریم یزد از همین تهران همه زنبیل گذاشتن و شام و نهار دعوت میکنن و تازه آخر سر هم به نصف فامیل وعده دفعه بعد رو میدیم.ولی ایندفعه از همون اول اولتیماتوم دادیم که با دوستامون اومدیم و نمیشه اونها رو تنها بذاریم و خاله بازی تعطیله که دیدیم دیگه بد تر شد.زنگ پشت زنگ که همه با هم بیاین حالا دیگه ما غریبه شدیم که کلید میگیرین تا اینجا نیاین و اله و بله...د بیا حالا اینو چیکار میکردیم؟!تو عمرم انقدر موبایلم زنگ نخورده بود و عز و التماس نکرده بودم .

جاهایی که توی اون سفر دیدیم ...هتل مشیرالممالک..آتشکده..دخمه..خانه لاریها..زندان اسکندر مقدونی..مساجد امیر چخماق و جامع..باغ دولت آباد و ...بود

در پست بعد میخوام یزد را معرفی کنم تا اونهایی که به جنوب سفر میکنن یه اقامتی هم تو یزد داشته باشن ...

 یه پیشنهاد...همه ما مال یکی از استانهای ایران هستیم نگو من فابریک تهران هستم و نسلم از قاجار هست که میزنم شل و پلت میکنم.کل جمعیت تهران ۱۰۰۰۰ نفر بوده که با یه حساب سر انگشتی با محاسبه زاد و ولد و ازدواج از قرار هر مردی ۴ زن میشه یه چیزی حدود ۱ میلیون نفر حالا این نه دیگه ۳/۴ میلیون خیرشو ببینی پس اون ۱۰ میلیون بقیه از کجا پیداشون شده؟همه ما مهاجرانی (یادش به خیر چه کارتون با حالی بود)هستیم که بزرگانمون از شهر هامون  کوچ کردن به آدلاید(همون تهران خودمون) پس بی خود دماغتو نگیر بالا که من اصلیتم مال فرمانیه هست . اگه اینطوره که پس تو یه رعیت زاده هستی چون تهران اصیل یعنی شوش و دروازه غار و ...و بقیه  از جمله قلهک و قیطریه و فرمانیه و تجریش و ...فقط کشتزار و باغ بوده.بیاین یه همتی بکنید و یه خورده بخیه بزنید و هر کی از شهر خودش بنویسه تا فقط سفر هامون منحصر به شمال و شیراز و اصفهان و مشهد نشه.اگه این کار رو بکنید میدونید کل ایران توی وبلاگها شناسانده میشه و یه جورایی خودش میشه ایرانگردی.پس هر کی حاضر بسم الله...

سپیده اینم یه وبلاگ جهانگردی  که درمورد بیشتر کشور ها مطلب گذاشته.

این عشق منه..مال منه..حق منه..(هامون)آخرین نامه رضا کیانیان به خسرو شکیبایی

پیوست:دیروز یه پست بلند بالا تو همین مایه ها نوشته بودم همینکه اومدم ثبت و بازسازی کنم برق رفتبه نظر شما چه نتیجه اخلاقی میشه از این موضوع گرفت؟

 و اما سخن بزرگان...

سعی کن درست صحبت کنی وگرنه عاقلانه آن است که سکوت کنی.....جورج هربرت...

ادامه دارد.........

 

سه شنبه 1 مرداد1387 |

 
Blog Skin