....اول از همه دی سی کن که بعدا به خاطر قبض تلفن مورد الطافت قرار نگیرم
چون پست امروز طویل بادا...
خصوصیات اخلاقی....مردم یزد جدا خونگرم هستن طوری که کافیه ازشون آدرس بگیری دستتو میگیرن و صاف میبرنت همونجا
.تازه اگه یه ذره بفهمن زیادی غریبی اگه برداشتن و بردن خونه خودشون تعجب نکنید
.و در اینجاست که با یه چایی نبات غلیظ ازت پذیرایی میکنن.یزدیها وقتی بخوان سر کسی عزت بذارن با چایی و نبات ازش پذیرایی میکنن که یه دو صد(افغانی گفتم) سیصد تایی قندتون بره بالا.هر چی غلیظ تر عزیز تر
و در اینجاست که یعنی تو عزیز دلمی تو عزیز دلمی(البته اگه اسلام دست و پامونو نبسته بود)
...
شنیدید میگن یزدیها خیلی مقتصد هستن و همگی ملاک هستن ولی تازگیها توی شهر یه چند تایی پرادو و کمری و لکسوز و سانتافه و توسن و سوناتا و.
..پیدا شده و تو بالا شهر(صفائیه) هم نمایندگیهای ایکات و هاکوپیان و آیس پک و بوف و ... رخ نمو ده اند پس نتیجه ای که میگیریم اینه که هر چی نیاکان ملک اندوزی کرده اند نوادگان دارن حالشو میبرن.
در بخش حلویات(اینو عربی گفتم)...توی آمار بیشترین مرض قندیهای ایران یزدیها هستن از بس نبات و شیرینی میخورن.بهترین شیرینی سنتی و البته کیک یزدی اصل مال حاج خلیفه علی رهبر توی میدان امیر چخماق هست.یه وقت گول بقیه حاج خلیفه ها رو نخورید چون همه میگن خلیفه هستن ولی فقط رهبر برند(اینم لاتین گفتم
)هست و بقیه رو بی خیال..
صنایع دستی....ترمه که از متری ۳،۰۰۰ تومان تا متری ۶۰،۰۰۰ تومان پیدا میشه و رنگ فابریکش زرشکی هست ولی رنگهای فیروزه ای صورتی نارنجی و سبز هم داره که نارنجیش خیلی جیغ هست
.توی جهیزیه دخترهای یزدی بنا بر وسعشون باید ترمه باشه(بهترین ترمه یزد ،ترمه شایسته تو میدان آزادی یزد هست).شهر بافی هم یه نوع پارچه ظریف دیگه هست تو مایه های ابریشم و ...
در یزد به خانمهای سید میگن:بی بی و به آقایان سید میگن :آقا...پیر پاتالهای سید یزد هم یه شال سبز میبندن که سیدیشون معلوم بشه
و اما خصوصیات دیگه شهر...
استانها....مهریز،میبد،تفت،ندوشن،اردکان(ولایت آقای خاتمی لپ گلی
)
در و دهات یا به قول تیتیش ها مکانهای ییلاقی
...منشاد،هنزا(یا همون خونزا ی خودشون)،طزرجان،ده بالا(همون ولایت هایده و مهستی{ره} هست.اینکه میگفتن مال شیراز و دده بالا هست کار انگلیسیها هست(دایی جان ناپلئون)وگرنه بیاین من صاف بذارمتون جلوی خونشون تو ده بالای یزد
)و...
نامگذاری شهر...بادگیر ها عمارت پره پره ای هست که بالای یک حوض ساخته میشده و این حوض مرکز ساختمان بوده که همه اتاقها به اونجا متصل بوده و هنگامی که باد میومده از لا بلای پره های بادگیر رد میشده و به آب حوض میخورده و کل عمارت را خنک میکرده
.تکنولوژی رو دارید که حالا هی برید پلاسما بخرید و پول برق بدید
.
اگه یه وقتی چک برگشتی داشتید یه سر برید به خونه های گنبدی یزد و زیر حوض و درخت رو بکنید احتمالا دست پر بر میگردید.
مادر بزرگم میگفت تو جنگ جهانی ،ملت از ترس دزد تمام مال و اموال و سکه و نقره وکاسه و کوزه قیمتی...رو توی باغچه ها و کف حوضها قایم میکردن.الان هم وقتی به مکانهای قدیمی(مثل دخمه و قلعه و ...)برید اگه دیدید عده ای مشغول کندن زمین هستن و با دیدن شما دست و پاشون رو جمع کردن بدونید چک برگشتی دارن و اومدن دنبال فلوس.
مکانهای تاریخی:
آتشکده...مهد دین زرتشت، یزد هست و مهمترین اتشکده اونها نارکی هست که توی کو ه های یزد هست.برخلاف تصور مردم زرتشتیان آتش پرست نیستند و اونها هم خدا پرستند و آتش را به عنوان مظهر پاکی و قداست میشناسند
.آتشکده ای که در داخل شهر هست با چوب زرد آلو که معطره روشن هست و هر روز موبد زرتشتیان میاد و آتش رو روشن نگه میداره.این آتش چندین ساله که هرگز خاموش نشده(عدد و ارقام دقیق رو نمیدونم پس نمیگم که ۱ کلاغ ۴۰ کلاغ نشه
).بانوان زرتشتی قدیمی رو میتونید از لباس بلند و جوراب کرم رنگ با شال بلند سبزشون بشناسید.
اینم جام آتش
دخمه....گورستان باستانی زرتشتیان.اینجا رو باید بگم (اوه مای گاد
)چون خیلی وحشتناکه.یک چاه خیلی قطور و عمیق که دورش سکو هست و زرتشتیان قدیم مرده هاشون رو روی سکو های کنار چاه میگذاشتن تا پرندگان گوشت تنشون رو بخورن و بعد استخوان ها را توی چاه میریختن
.گورستان فعلی اونها پایین همین دخمه هست که مردگانشون رو مثل بچه آدم اونجا دفن میکنن.( همسر دوست ما دونه دونه سنگ قبر ها رو و اسامی اونها رو خوند و ما هم زیر تیغ آفتاب بال بال زدیم
)
هتل باغ مشیرالممالک....یک هتل سنتی نو ساز که توی باغ مشیر الممالک که از دوره قاجار مونده ساخته شده که تمام دیوارهاش با کاهگل درست شده و تمام وسایلش سنتی هست و حتی رو تختی از جنس شهر بافت و ترمه یزد هست
.باغ هتل هم یک حوض بزرگ آبی رنگ با نهر های کنارش و شمعدانی و فانوس های کنارش معرکه هست.حتی اگه برای خوردن غذا هم که شده یه سر برین و حسابی ذوق مرگ بشید .یه جورایی میشه گفت حرف نداره
.http://hgm.ir/persian/وhttp://www.aryahotels.com/moshir_home.asp
میدان امیر چخماق...قدیمی ترین محله یزد که همه خونه ها و کوچه پس کوچه هاش کاهگلی با طاقهای ضربی هست.
مسجد جامع...بلندترین گلدسته و منبر سنگی مساجد ایرانی اینجا هست.نخل(عده ای به غلط میگن نقل ولی نخل یعنی چیزی که آذین بندی میشه)یک چیز چوبی به شکل قطره یا ۵ که زیرش با الوار به صورت مشبک متصل شده و در محرم روی آن را با آینه و عکس شهید و شمایل و پارچه مشکی و سبز آذین میبندن و روز عاشورا بنا بر بزرگی نخل تعداد زیادی مرد میرن زیرش و اون را جا به جا میکنن و بعد از سینه زنی دوباره ان را جا به جا میکنن
.بزرگترین نخل شاید ۶،۷ تن وزنش باشه که با خنزل پنزلهای روش کلی وزنش اضافه تر میشه و برای جا به جاییش شاید ۲۰۰،۳۰۰ نفر برن زیرش
.حالا تو این هاگیر واگیر اگه یکی بخوره زمین احتمالا باید با کاردک جمعش کرد.قیافه توریستها هنگام دیدن این مراسم خیلی دیدنی هست
.
خانه لاریها...خانه ای قدیمی با معماری سنتی و چند ضلعی با بادگیر و حوض و تخت روی اون.
زندان اسکندر مقدونی...الان شده نگار خانه ولی زندان زیر زمین هست ماکه نرفتیم ولی احتمالا یه چیزی تو مایه های سرداب بوده که اسی جون
برای خودش اونجا دفتر و دستکی راه انداخته بوده .
باغ دولت آباد...بهشت یزد...یه باغ فوق العاده با عمارتی هشت ضلعی و حوض و نهر و درخت و بادگیر و اصطبل و ..بلندترین بادگیر جهان اونجاست با ارتفاع به نظرم ۴۰ متر(دقیق نمیدونم پس ۱ به ۴۰ کلاغ نکنی ها
) جالب اینکه هنوز نوادگان و وارثان این باغ در گوشه ای از این باغ زندگی میکنن.
موزه آب...ما که نرفتیم.
شیر کوه و زرد کوه...برای اینم باید توضیح بدم؟
مرکز توریستی یزد ساختمانی کنار زندان اسکندر هست که تمام اطلاعات و کروکی و ادرسها رو میتونید از اونجا بگیرید.http://www.yazd.com/photos.htm
اینم یه وبلاگ یزدی ..برای اطلاعات بیشتر برین اینجاداستانک
خلاصه که .........یزد یه نفر ،نبود؟روی بوفه هم جا هست بشینی؟حرکت کردیما.......
*************
تقویم تاریخ............۱۰ سال پیش در چنین روزی من و یه پسر خوشگله با هم لاو ترکونیمون رو رسما آغاز کردیم
.زمان عقد وقتی قرآن رو باز کردم سوره عنکبوت
اومد .ما هم کر کر زدیم زیر خنده. عاقدمون هم ما را به احترام جد هامون قسم داد که زندگی خوبی رو شروع کنیم
.اون روز چون در حد بله برون بود دختر خاله ام منو بزک کرد که ای کاش لال شده بودم و بهش پیشنهاد نداده بودم
.بعد از اینهمه سال همسر جونی میگه اگه از قبل ندیده بودمت و جیگرت نشده بودم(اینو من گفتم یا او؟
)محال بود زیر بار عقد برم.از بس زشت درستت کرده بودن که داشتم پشیمون میشدم و پس میوفتادم
.فردای اون روز هم برای تغییر سایز انگشتر رفتیم تجریش و بعد هم برای شکم چرونی رفتیم دربند
(تا ۴ سال پیش هم هر سال همین روز برای ادای دین میرفتیم دربند)
گفت:انقدر دوستت دارم که دلم میخواد وقتی بغلت میکنم انقدر فشارت بدم تا بری تو وجود خودم و یکی بشیم
،تو هم منو دوست داری؟حالا بعد از اینهمه سال میگم که:بهترین بهانه زندگیم اگه اون روز با سرخ رویی و خیلی آروم گفتم دوستت دارم
حالا با صدای بلند میگم که به اندازه روزهای گذشته و بیشتر از روزهای آیندمون دوستت دارم و میپرستمت
. عاشقتم و میمیرم برات(یا به قول پرنیان عاشددم و میمیره بابات
).
۷ مرداد ۷۷، پدر من و مادر همسر مهربان در شادیمون شریک بودن ولی الان جاشون سبز هست.
......
سخن بزرگان.......
ماه را هدف قرار بده تا اگر هم به خطا رفتی از جایی میان ستارگان سر در آوری.........لس براون.