تبليغاتX
مرا دریاب که دل دریایی من بی تو مردابست
 

مرا دریاب که دل دریایی من بی تو مردابست

 
 

 
 
پارمیدا
پارمیدا

تا که بودیم ،نبودیم کسی ...
کشت ما را غم بی هم نفسی.
تا که رفتیم همه یار شدند ...
خفته ایم و همه بیدار شدند .
قدر آیینه بدانیم چو هست ...
نه در آن وقت که اقبال شکست .

 

 

پیوند ها

آشنایی با یک معلول قطع نخاع

از تشویش دست هایم

من و ام اس

سوته دلان

گیلاس خانومی هستم

روزمرگی

نیمه پنهان من

شرح زندگی من....

آزی

برای نخود وفندقم

خاطرات زندگي يك زن

یادداشت های یه آدم عجیب و غریب

هرچی دلم میخواد

دیرتش باد

سپیده

گذشته ایران زمین

حرفهایی برای گفتن

حکایت من در ولایت غربت

یزدان نگار

تا دنیا دنیاست دوستت دارم

دانشگاه با طعم باران

یادداشت های یک دختر ترشیده

توکای مقدس

زایمان شیرین ترین سختی دنیا

 

مطالب اخير

بدون شرح

...همسر جونی...

...4 سالانه...

...آینده نه چندان دور ایران...

...این منم که ...

....Happy Anniversary...

هردمبیلیات

دامادی نامه و فینالش...

....7 سالانه....

...جور واجور نامه...

 
 

...انکحت و زوجت...

...اگه قراره غر بزنی چشمهاتو ببند چون این یه پستی هست که راست کار نسوان  هست و ذکور دل خوشی ازش ندارن.نگی نگفتمها آآآآآّّّّّّه...

دیروز مراسم عقد خواهر زاده ام بود...مهدی یکسال از من بزرگتره و چه دعواهایی که با هم نمیکردیم در دوران خوش طفولیت...ساعت ۱۰ قرار محضر داشتیم .صبح که رفتم خونشون حسابی سر مست بود و هی ک..ن و کپل رو قر میداد ما هم که از خدا خواسته به هر بهانه ای جیغ و ویغمون به راه بود کافی بود دست تو دماغش کنه تا ما لی لی لی لیمون راه بیوفته...طبق معمول من عوامل پشت صحنه بودم و دست به دوربین شدم و وسایلی رو که قرار بود ببریم محضر(حلقه،قرآن،قند،عسل،نقل و ...)را روی پارچه فیروزه ای روی میز گذاشتم و با گل آفتابگردون تزیین کردم و عکس و فیلم گرفتم(معلوم نیست رو پیشونی من نوشته که فیلمبرداری با منه؟!هر جا میرم یه دوربین میدن دستم که میشه زحمتشو بکشی)بعد از بزن و برقص مختصر(ساعت ۹ صبح نمیشد خیلی جولون بدیم) راه افتادیم به طرف محضر وقتی رسیدیم هنوز داشتن یه مراسم انجام میدادن که داشتن مولودی میخوندن وقتی آمدن پایین معلوم نبود کی عروسه و کی داماد...داماد یه کت و شلوار زار پوشیده بود عروس هم یه روسری چهارخونه قرمز با شلوار جین و چادر ملی...ما که همه هاج و واج مونده بودیم که این چه مدلشه...برعکس سوسن ما یه کت و شلوار کرم شیک با شال و صندل کرم پوشیده  بودیه عروس ماه ...الا ماشاءالله با اون قدش هم قد مهدی شده بود.بعد از مراسم عاقد اونها رو به احترام حضرت علی(ع) قسم داد که زندگی خوبی را شروع کنند (این آقای عاقد کل خانواده ما رو عقد کرده و اینجور که به نظر میاد کل قلهک با دفتر و دستک اون حلال و حرام شدناگه بگی از ۲۰ سال پیش تا حالا یه نمه پیر شده باشه از بس دم به دقیقه داره عروس ترگل ورگل میبینه)وقتی اومدیم پایین از خونه بغلی آهنگ بادا بادا مبارک بادا میومد که هر چی چشم چرونی کردیم تا ببینیم عامل این لهو و لعب چیه فقط یه قفس طوطی دیدیم حالا یا طرف پشت طوطی استتار شده بود یا طوطی آموزش دیده بود ما که نفهمیدیم...بعد هم تا بلوار کاوه بوق بوق کردیم که یه صف طولانی از ماشین شده بود و ملت مونده بودن که عجب صف بنزینیه ولی وقتی بوقمون در میومد دوباره هاج و واج دنبال ماشین عروس میگشتن که ساعت ۱۱ و عروس کشون...

مراسم خیلی خوبی بود شکر خدا هم مهدی و هم سوسن از هر نظر به هم میان .نامزدیشون ۱۱ شهریور هست .به عبارت واضح تر بعد از مراسم باید بزنیم تو سرمون که العفو العفو و بشینیم پای سفره سحری...

 یه تیکه جالب ...قبل از عقد به مهدی میگم حواست باشه عسل رو با انگشت اشاره دهن سوسن نکنی که یه دفعه کوپ میکنه  میگه:اه خوب شد گفتی من فکر میکردم با این انگشته گیج مشنگ اونجا هم انگشت کوچیکه رو تا بیخ کرده تو جام عسل و داره میکشونه به طرف دهن سوسن.تجسم کنید مسیر عسلی که از جام و انگشت تا دهن سوسن میره...

پیوست:از این به بعد هفته ای ۳،۲ بار پست میذارم .بی زحمت خودتون تشریف بیارید بخونید.دیگه نمیام دادار دودور کنم که آهای آپ کردم...هر کی هم نیاد حواله اش به...

.................بهمن عزیز و دست نوشته هاش را از دست ندید......................

پنجشنبه 27 تیر1387 |

 

...بپا رنگی نشی...

... چند روزه که گیر داده که  اگه بخوام موهام رو شلخته کنم باید چیکار کنم؟آخه از بس تا حالا با نظم و ترتیب فرق موهاش رو باز کرده که این حرف ها ازش بعیده!!!موهاشو که شانه میزنه بعد جفت جفت تار مو ها رو میگیره یکیشو میده اینور ،یکیشو میده اونور. یکی اینور ،یکی اونور.خلاصه که یه جاده وسط کله اش درست میکنه بدون یه پیچ یا دست انداز.حالا چی شده که هوس این کار ها رو کرده الله اعلم.راستش وقتی پارسا کوچولو بود و میخواستم اون خرمن مو رو مرتب کنم ته ذوقم رو به کار میبردم و یه تپه ژل میمالیدم روی موهاش و عین باباش تخت میچسبوندم به سرش تا اینکه برادرزاده ام (مهدیار) که یه سال از پارسا بزرگتره  گفت :عمه جون باید اینجوری بزنی(ای قربون اون لپهای دو طبقه ات بشم عمه جون  که منو از جهل و نادانی نجات دادی)و من هم عین یه بچه خوب درسم رو تمرین میکردم تا یاد گرفتم .حالا بابای بچه رو باید چیکار میکردم که هوس سیخ سیخی کرده؟؟!!

همون موقع داره کلیپ نوید و امید رو نشون میده میگم :آهان اینجوری میخوای؟ این که با ژل یا چسب مو درست میشه.میگه نه بابا  ژل که موها رو خیس نشون میده ،اونجوری که درهم برهمه مثل موهای گلزار!!!.د بیا همین مونده بود که  چشم همسر مهربان به گلزار باشه!خلاصه عین یه بازار یاب و مدیر فروش نشستم براش توضیح میدم که صد رقم ژل داریم و ...و ...و ...(اینها رو از بروشور لورآل دیدم)بیا همین الان بشین خودم برات درست میکنم ولی زیر بار نرفت که یه دفعه میوفتم رو دنده گیر که اهه چه معنی داره سر ۴۰ سالگی و پیری یاد این قرتی بازیها افتادی؟دهه! که اول یاد آوری میکنه من هنوز ۳۸ سالمه بعدشم من هیچوقت پیر نمیشم...

دیدم این یه حرفش درسته آخه هر کی میبینتش فکر میکنه ۲۷/۲۸ بیشتر نداره .اگرم من پیشش باشم که میزنن به حساب دوست دخترش و هر کی دست میکنه تو چنته تا یه دختر براش دست و پا کنه. حالا بیا و به اینها حالی کن  که بابا من زن دارم با دو تا بچه اضافه روش. که اونوفته که الله اکبر و ماشاءالله ها و فوت کردن ها شروع میشه که وا مادر اصلا بهت نمیاد وماشا ءالله خوب موندیا!!!منم که نیشم از این سر تا اون سر باز میشه که خوب دیگگگگگه.

میدونید چیه ؟نه که نمیدونید،از بس ما رنگی منگی میپوشیم اونهم چه رنگهایی نارنجی ، سبز، آبی،قرمز....اونهم از نوع جیغش هر چی جیغ تر بهتر.به خاطر همین اگه کسی بدون هماهنگی با من با عزراییل بره ددر باید محکم بزنم تو سرم که خدا مرگم بده حالا لباس مشکی از کجا گیر بیارم.بعد از کلی نشست با همسر مهربان به این نتیجه رسیدم که بابا برو یه مانتو مشکی بخر،نترس یه سیاه قاطی اونهمه رنگ کسی رو نمیکشه که مثل گداها نیفتی دور خونه مردم برای لباس مشکی.ولی بازم از رو که نرفتم یه مانتو مشکی خریدم با طرح سنتی بته جقه قرمز جیغ!!!پارسا و پرنیان هم مثل خودمون رنگی از اب در اومدن .پارسا که دل و دینش میره برای نارنجی پرنیان هم با اینکه هنوز خوب رنگها رو بلد نیست عشق صورتیه.حتی وقتی اتل متل میخونه میگه ...اسمشو بذار انقزی دور کلاش صورتی!!!

از رنگی بودن این طایفه همین و بس که حتی به همسر مهربان گفتم که اگه یه روزی روزگاری عزراییل چشمش منو گرفت و با هم رفتیم هواخوری سنگ قبر قرمز برام بنداز(تفاهم به این میگنا)اونم بی برو برگرد گفت :تو بمیر من برات هفت رنگشو سفارش میدم...

 پیوست:اگه از مواد لازم و طرز تهیه موی شلخته اطلاع دارید دستها بالا ...باشد که خانواده ای را از نگرانی برهانید..هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم...

نتیجه اخلاقی: بابا انقدر دنبال مشکی و تیره نباشید که مثلا کلاس داره.گور بابای کلاس. رنگ و بچسبید و بس. تهش اینه که میگن وا یارو چقدر دهاتی و چیپه.یه ۴ روز رنگی منگی بپوشید اگه کلی سر حال تر و قبراق نشدید.!!!

دوشنبه 17 تیر1387 |

 

...باز هم مرا دریاب...

...سلام 

دیدین دوباره اومدم.بالاخره دلم کار خودشو کرد و شد دوست ناباب و من و از راه به در کرد و نشوند پای بساط وبلاگ.از همینجا از همه اونهایی که من و میبینن یا صدامو میشنون میخوام که در انتخاب دوست به حرف بزرگترها گوش بدن،چشم؟چشم.

عارضم به حضورتون که تو این یک سال و نیمی که نبودم خیلی دلم براتون تنگیده بود.البته بهتون سر میزدم و مطالبتون رو میخوندم یه تعدادی هم دوست تازه پیدا کردم که بعدا معرفی میکنم.ممنون از عزیزانی که تو این مدت باز هم به اینجا سر میزدن .به خاطر شما لپ گلی ها دوباره سر و کله ام پیدا شد دیگه

اگر جویای حال و احوال ما هستید ...پس بخونید...شکر خدا همه چیز به خیر و خوشی میگذره.پارسا امسال میره کلاس اول و در نتیجه قراره ما پوست بندازیم بابت تحصیلات ولیعهد.فکرشو بکنید پارسایی که ک...ن نشستن برای غذا خوردن نداره حالا بخواد بشینه دیکته بنویسه!!!رب و روب من یکی رو که میاره جلوی چشمام.هفته پیش سر کلاس اسکیت انقدر حرف زد که مربیش یه بوس مشتی ازش کرد و بعد هم یه اولتیماتوم بهش داد که هیس...مموشک من هم هاج و واج مونده بود که مگه چیه؟!!!ای قربون اون خنگولک بازیت بشم

پرنیان هم ۳ سالش تموم شد ه و کمثل الهوو افتاده به جون من ...روزی نیست که قرتی خانوم یه بامبولی در نیاره که لاکم خراب شده،دستمبندم(همون دستبند خودمون) کو؟،موهامو اینجوری ببند،میخوام ناخنم تیز باشه(یعنی بلند باشه)،مامان ببینمت باز رژ لب زدی؟...روزی شونصد بار هم لباس عوض میکنه. هر چی من بپوشم اونم میگرده لنگه اش رو از تو کمدش گیر میاره و میپوشهخلاصه که کار من شده افتادن تو خیابون و دنبال گوشواره چسبی و ...گشتن .به قول مامانم هر چی خودم ساده و دگوری بگوری بودم این بلا گرفته داره تلافی میکنه

از این به بعد طبق روال قبل سعی میکنم هر هفته مطلب بذارم .فقط اگه دیدید دوباره گم گور شدم لطفا به گیرنده های خود دست نزنید ایراد از کامپیوتر اینجانب است که ریپ میزنه و طفلکی با سلام و صلوات سر پا نگهش داشتیم و از همین جا هرگونه شایعه ای را تکذیب مینمایم.(فقط نمیدونم به آقای الهام بگم یا حسینی که تکذیب کنه؟)

در ضمن هرگونه نظر و انتقادی که دارید میتونید با روابط عمومی شبکه در میون بذارید یا برای ما پیامک بفرستید و مطمئن باشید که هیچ گونه ترتیب اثری داده نمیشه.

پس شما رو به خیر و ما رو به سلامت...

هان هان یه چیز دیگه با چشمهای خودم عزراییل رو دیدم از بس دنبال قالب گشتم حالا به نظرتون چطوره؟

و اما...

اگه گفتی این به فارسی چی میشه؟"with carpet rice...with fish what"ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ باقالی پلو با ماهیچه

بدرود

پیوست:نوشته شده در حوالی ظهر جمعه...فکرشو بکنید ساعت ۵ صبح خوابیده باشی بعد ساعت ۸:۴۵ درررنگ سلام علیکم مهمون نمیخوای؟ماماااااااااااااان

 

 

 

 

جمعه 14 تیر1387 |

 
Blog Skin