تبليغاتX
مرا دریاب که دل دریایی من بی تو مردابست
 

مرا دریاب که دل دریایی من بی تو مردابست

 
 

 
 
پارمیدا
پارمیدا

تا که بودیم ،نبودیم کسی ...
کشت ما را غم بی هم نفسی.
تا که رفتیم همه یار شدند ...
خفته ایم و همه بیدار شدند .
قدر آیینه بدانیم چو هست ...
نه در آن وقت که اقبال شکست .

 

 

پیوند ها

آشنایی با یک معلول قطع نخاع

از تشویش دست هایم

من و ام اس

سوته دلان

گیلاس خانومی هستم

روزمرگی

نیمه پنهان من

شرح زندگی من....

آزی

برای نخود وفندقم

خاطرات زندگي يك زن

یادداشت های یه آدم عجیب و غریب

هرچی دلم میخواد

دیرتش باد

سپیده

گذشته ایران زمین

حرفهایی برای گفتن

حکایت من در ولایت غربت

یزدان نگار

تا دنیا دنیاست دوستت دارم

دانشگاه با طعم باران

یادداشت های یک دختر ترشیده

توکای مقدس

زایمان شیرین ترین سختی دنیا

 

مطالب اخير

بدون شرح

...همسر جونی...

...4 سالانه...

...آینده نه چندان دور ایران...

...این منم که ...

....Happy Anniversary...

هردمبیلیات

دامادی نامه و فینالش...

....7 سالانه....

...جور واجور نامه...

 
 

بدون شرح!!!!

***سلام...فقط همینو میگم که دارم میمیرم از بی اکانتیاکانت ساعتیم تموم شده ولی یه ۲۰ -۳۰ ساعت اکانت مفتی ۲ تا ۸ صبح دارمو از اونجایی که مفت خوری مزه داره تا این چند ساعت تموم نشه از اکانت خبری نیست(مثل مامانای سخت گیر)در نتیجه منم که عمرا ۲ نصفه شب هلک هلک بیام نت پس چاره در چیه؟؟؟صبح که پارسا میره مهد منم یا علی پای نت میشینم که تقریبا نیم ساعت فرصت دارم....از همه عزیزانی که سر زدن یه دنیا تشکر...اینم بین خودتون عادلانه تقسیم کنید فقط همه جا به نوبت ...جرزنی نکن...برو ته صف...شرمنده که نمیتونم فعلا به تک تکتون سر بزنم...عذر اکانت دارم....روم به دیوار...

عرضم به حضورتون تولد بازی خیلی خوش گذشت...کلی هم مایه تیله جمع شدحالا بعدا سر فرصت خدمت میرسم...

در جواب مهدی خان ناصری که پرسیده خسیس مگه تو اصفهانی هستی؟من از همین جا و از همین تریبون اعلام میکنم که من کودکیم رو از زمینهای خاکی تهران شروع کردم(مثل گزارش فوتبالیستها)یا به عبارت بهتر این بلوار کاوه ای که الان میبینید (بین قیطریه و دولت)دقیقا از وسط آشپزخونه ما رد شدهاز پایین که میرین بالا سمت راست یه مهدکودک هست که اون دیفال به دیفال خونه ما بود وخونه ما توی طرح بود و در نتیجه هپلی هپو شد ...نه والله من تهرانی هستم ولی مامان بابام اهل یزدشهر قطاب و باقلوا و حاج خلیفههستن ولی اونها هم ۵۰ ساله که مقیم این خراب شده شدن...در نتیجه خساست من ربطی به قومیتم نداره...و به آقای آصفی هم میگم که هر گونه شایعه ای رو تکذیب کنه و تو دهن ابر قدرتها بزنه

فعلا درود و دو صد بدرود

سه شنبه 2 خرداد1385 |

 
Blog Skin