***ااااااااا از پارسال(پارسال!!!
)تا حالا اینجا نیومده بودم.
سلاملیکم.حال شما؟احوال شما؟خوب بودید بهتر شدید؟بهتر بودید خوبتر شدید؟ امیدوارم سال سگی خوبی در انتظارتون باشه و به قول یه دوستی همچنان پاچه ها ی شلوارتون رو بالا بزنید که هاپو کومار کار دستتون نده.
.اومدم دیدم کلی کاغذ لای در گذاشتن که"آمدیم منزل تشریف نداشتید"از همونایی که عید وقتی میرن عید دیدنی و میزبان خونه نیست میذارن لای در که اومدیم دست بوس ولی سعادت نداشتیما از همونا میگم.
نزنید.نکشید.توضیح میدم.اولا که خونه نبودم .یه عید دیدنی ۱۰ روزه رفته بودم خونه مامانم اینا(مامانم اینا!!!
)حتی مامان هم رفتن سفر ولی مگه من از رو رفتم گفتم مامان جون خیالت راحت ما مثل شیر از اینجا مراقبت میکنیم سفر خوش بگذره
.در نتیجه دسترسی به اینترنت لا ممکن.این بهانه اول...
و اما بهانه دوم اینکه ۲۹ اسفند پارسال(۲ هفته پیش رو میگم)اکانت مفتیم تموم شد و منم چون قصد ددر گردی ۱۰ روزه داشتم دیگه شارژش نکردم تا اااااااااا امروز که خدمتتون شرفیاب شدم.تازه از این به بعد هم باید اکانت بخرم.پس چه اسکروچی بشم من از این به بعد.
و اما در مورد انشای امروزبا موضوع نوروز را چگونه گذراندید؟؟؟
عارضم به حضورتون که اگه یادتون باشه در پست قبلی از معضلات ماچ مالی عید نالیده بودم انگار آقا کلاغه واسه فامیل خبر برده بود
چون امسال دریغ از یه ماچ مالی.قبیله (قبیله!!!
)ما خیلی کم جمعیت هست .خانواده پدری که یوخ یعنی لا موجود.خانواده مامانم اینایی هم که یه خاله دارم که یزد هست و ۳ دایی.یکی از داییها و خانمش به فاصله یک روز فوت کردن و ما موندیم و اون دو تا نصفی (۵/۲)فامیل
پس جمعیت دنیا رو بقیه زیاد کردن نه ما.
.اونها هم که امسال کلهم برای یه ددر گردی ۱۳ روزه رفته بودن سفر و ما بودیم و ما و بدینگونه از دید و بازدید و ماچ و بوسه خبری نبود
.کلا ۴ تا عید دیدنی رفتیم و بقیه اش رو به رستوران گردی طی کردیم .به قول بابای بچه ها اندازه خرج یه سفر خرج شیکم کردیم
.ولی پیش خودمون بمونه ها حسابی حوصله مون سر رفت.افتاده بودیم به منت کشی هفت پشت غریبه که تو رو خدا یا ما بیایم عید دیدنی یا شما بیاید.آخه سالهای قبل لا اقل روزی یه جا دیدنی میرفتیم که با مقدمات و موخراتش میشد یه نصفه روز.اینم خاصیت کم فامیل بودن
.اگه یه دو سه تا خاله ای عمویی چیزی اضافه دارید یه خبری بدید شاید به توافق رسیدیم.
نپرسید چرا سفر نرفتید که میگم از مسافرت توی عید بدم میاد همه جا شلم شوربا و شلوغ پلوغ هست.سفر فقط اردیبهشت.
راستی دیدن شاه هم رفتیم ولی تشریف نداشتن
....از زور بیکاری روز دوم رفتیم نیاوران .جاتون خالی کلی علاف مثل ما اونجا بود
.کاخ نیاوران که دو سال بود که در تعطیلات به سر میبرد.کاخ کوشک و صاحبقرانیه هم تاراج شده بود و به غیر از یه خورده عکس و خرت و پرت دیگه که به مخ کسی نمیرسیده که با ارزش باشه بقیه هپلی هپو شده بود.
توی عید فیلم خانم و آقای اسمیت گذاشته شد.من که از تعجب فکم جلوی پام بود.
بابا چه هنر هایی دارن این سانسور چی های ما.به غیر از چند صحنه تمام فیلم رو بالاخره وصله پینه کرده بودن و نشون دادن.هیچ جای فیلم آنجلینا(دختر خاله ام رو میگما
)لباس اسلام پسندانه نداره ولی اینا جوری صورتش رو کش و قوس داده بودن که اگه یه چارقد هم سرش میذاشتن میشد یه خانوم جلسه ای توپ
.یکی نیست بگه مگه مجبورید فیلم رو خراب کنید.همون بهتر که مثل سالهای قبل رنگ خدا و جومانجی و نورمن و ارثیه دیدی و هور در آتش و ...رو میذاشتید تا یه وقتی عادت تکراری بودن فیلمها از بین نره.و سنت شکنی نشه
یه چیز دیگه هم بگم که قمباد نگیرم و خلاص...از دو روز قبل از سال نو یه ضد حال حسابی خوردم.اونم این ماجرای ساعتها هست.بهار که میشد کلی ذوق مرگ میشدم که تا ۹ شب هوا روشنه و جون میده واسه ددر گردی.چشم نداشتن این دل خوشی رو هم ببینن.
بچه های طفلکی که از بوق سگ باید برن مدرسه .بابا صد رحمت به پادگان.
الهی که اسهال بگیرید و چشماتون دودو بزنه و در مستراح رو پیدا نکنید
.الهی یه مگس گنده توی دماغتون گیر کنه و بال بال بزنه
.من که سر پل صراط ازتون نمیگذرم.هان دلم خنک شد.
وارد سیاست نشید که جیزه.اخه.بوف میشید.تا به جرم از راه به در کردن جوونای مردم متهم نشدم برم.دارم میشم دوست ناباب.
از تمام دوستای لپ گلی خودم که تو این مدت اومدن و هی کاغذ لای در گذاشته بودن یه دنیا سپاس و هوارتا بوس بوس.
ددر گردی و فقدان اکانت اجازه سر زدن نمیداد.شرمنده.
این قالب موقتی هست و فوق العاده بیریخت
.خودم میدونم.در به در دنبال قالب گوگولی مگولی میگردم.چه بخواین چه نخواین فعلا همینه که هست.
بازم میگم تویی که تا دعوتت نکنن سر نمیزنی الهی سوسک بشی بچسبی کف دمپایی.آخیش دلم خنک شد



و اما جوک امروز.........
یه دختره با یه پسر معلول که دست و پای مصنوعی داشته ازدواج میکنه.شب که میشه پسره داشته دست و پاش رو باز میکرده.دختره داد میزنه:مامان ،مامان این از هولش داره خودشو تیکه پاره میکنه.

پست بعدی:خاطرات زندان اوین...
فعلا تو خماریش بمونید تا بعد