تبليغاتX
مرا دریاب که دل دریایی من بی تو مردابست
 

مرا دریاب که دل دریایی من بی تو مردابست

 
 

 
 
پارمیدا
پارمیدا

تا که بودیم ،نبودیم کسی ...
کشت ما را غم بی هم نفسی.
تا که رفتیم همه یار شدند ...
خفته ایم و همه بیدار شدند .
قدر آیینه بدانیم چو هست ...
نه در آن وقت که اقبال شکست .

 

 

پیوند ها

آشنایی با یک معلول قطع نخاع

از تشویش دست هایم

من و ام اس

سوته دلان

گیلاس خانومی هستم

روزمرگی

نیمه پنهان من

شرح زندگی من....

آزی

برای نخود وفندقم

خاطرات زندگي يك زن

یادداشت های یه آدم عجیب و غریب

هرچی دلم میخواد

دیرتش باد

سپیده

گذشته ایران زمین

حرفهایی برای گفتن

حکایت من در ولایت غربت

یزدان نگار

تا دنیا دنیاست دوستت دارم

دانشگاه با طعم باران

یادداشت های یک دختر ترشیده

توکای مقدس

زایمان شیرین ترین سختی دنیا

 

مطالب اخير

بدون شرح

...همسر جونی...

...4 سالانه...

...آینده نه چندان دور ایران...

...این منم که ...

....Happy Anniversary...

هردمبیلیات

دامادی نامه و فینالش...

....7 سالانه....

...جور واجور نامه...

 
 

مرغ و خروس و اردک........عید شما مبارک

***یادش به خیروقتی که پدر بزرگم زنده بود چون بزرگ فامیل بود همه روز اول عید  نهارتلپ میشدن اونجا.از بچه و نوه و نتیجه گرفته تا فامیلهای سببی و یه هوا دور تر.و روز دوم همین گروه میرفتن خونه دایی بزرگم و روز سوم خونه ما ...تا آخر خلاصه هر روز خونه یکی هوار میشدیم و مصداق کامل خاله بازی بود.وای که چقدر خوش میگذشت.من که اون موقع ۹-۸ ساله بودم و تقریبا جزو نوه های ته تغاری بودم با یه گروهان بچه دیگه عشق دنیا رو میکردیم.چون مادر بزرگم نمیتونست از پس ۶۰-۵۰ تا مهمون بر بیاد و مامان من دختر بزرگ بود کله سحر میرفتیم اونجا تا بساط نهار و شکم چرونی رو رو به راه کنیم تا ظهر که بقیه هم برسن.

موقع نهار که میشد واقعا دیدنی بود چون سفره که پهن میشد همه هولوپی میریختن سر سفره که جا گیرشون بیاد.یه خونه کوچولوی قدیمی با یه حیاط فسقلی که هنوز تلمبه آب کشی دوره رضا شاه اون وسط بود و آشپزخونه و دستشویی و ...اونور حیاط بود.هر کی از قبل زنبیل گذاشته بود که سر سفره مینشست وگرنه بقیه توی حیاط،روی پله و هر جا که قابلیت نشستن رو داشت انتخاب میکردن برای نشستن و صرف نهار.از کاسه بشقاب هم نگم بهتره.چون بعضی وقتها دچار کمبود ظرف میشدیم و مثل مسجد ها ۵-۴ نفر توی سینی غذا میخوردن.اگه قاشق بود که چه سعادتی وگرنه با پنگال و ملاقه و ...کار رو پیش میبردیم.آخه یه پیر زن و پیر مرد که اندازه یه قشون ظرف نداشتن .تازه ماشاءلله سال به سال هم تعدادمون بیشتر میشد.

هر کی زودتر از همه از سر سفره پا میشد معلوم بود بد جوری تنگش گرفته و خورده نخورده میرفت خدمت خلیفه.حالا این خلیفه باید از پس اینهمه آدم بر میومد دیگه .نهار که تموم میشد جلوی دستشویی از این سر تا اون سر صف بود و بعضی وقتها یه نیم دور ،دور حیاط میچرخید.من هم که از همه فسقلی تر بودم و فس فسو تر نفر آخر بودم و تا میومد نوبت به من برسه نفر اول دوباره دچار مشکل میشد و روز از نو روزی از نو.بعد از ظهر هم خونه رو مثل دسته گل میکردیم و نخود نخود هر که رود خانه خود تا کی؟تا فردا خونه نفر بعدی.

واقعا که چقدر مزه میداد.یه عید دیدنی به تمام معنا که از صبح بود تا غروب  و تمام مزه اش به همون جنگ و دعوای ما بچه ها سر قاشق و نوبت صف بود.و بعد هم تازه ما بچه ها کولی گری در میووردیم که بمونیم و یه خورده بازی کنیم.ولی بعد از فوت پدر بزرگم دیگه تمام صفای عید رو با خودش برد.الان دیگه عید دیدنی منحصر شده به یه سوک سوک اونهم فقط برای اینکه جلوی دهن مردم گرفته بشه و فقط اسم دید و باز دید عید باقی مونده.روزانه به ۵-۴ جا باید سر بزنی نرسیده بگی سال خوبی داشته باشید و ...و تازه من هم که طبق معمول هر ساله عید سرما خوردم و از ملچ مولوچ های زورکی مصون هستم.آخه یه سال سرما خوردم و با کسی روبوسی نمیکردم و دیدم بابا عجب حقه بهداشتی خوبی هست که مجبور نباشم هی پلچ پلچ ببوسم و این شد شیوه عید دیدنی من .

همه اینا رو گفتم که بگم یه سال دیگه هم گذشت ....با همه تلخیها و شیرینیها.....امیدوارم تلخیها   رو دور ریخته باشید و فقط شادیها رو به یاد سپرده باشید.....سال خوبی داشته باشید....جیباتون پر بشه از عیدی.....زیاد شکم چرونی نکنید....برای پرهیز از ماچ مالی میتونید از روش من استفاده کنید،جواب میده مطمئن باشید....   

  مرغ و خروس و اردک ....عید شما مبارک

                        Fishy

پیوست۱:از تمامی عزیزان گلی که منو توی پست قبلی شرمنده کردن یه دنیا سپاس.و یه تشکر ویژه از رسا و بیتای عزیزفرشاد و مریم عزیزو نوید عزیز.خوندن وبلاگتون به اندازه تمام هدیه های دنیا برای من ارزش داشت.

پیوست۲:میخوام قالب وبلاگ رو عوض کنم.فصل نو قالب نو.اگر قالبی که به درد بهار بخوره سراغ دارید لطفا آدرسش رو بگید.گل و بلبل باشه.خلاصه که دم از بهار بزنه

پیوست۳:از این به بعد دیگه نمیام دم خونه هاتون که آهای من پست گذاشتم.بی زحمت خودتون قدم رنجه کنید و یه توک پا تشریف بیارید و از مطالب فیض ببرید..حداقل هفته ای یه مطلب میذارم.نامردین اگه نیاین.الهی سوسک بشید بچسبید به دیفال.هان.دلم خنک شد.



جمعه 26 اسفند1384 |

 

تولد من.........روز من..........روز درختکاری

تولد من....روز من.... Happy Birthday

 Airplane Wishes 2   

پیوست: مطلب قبلی پاک شد،مختصرش کردم.از همه عزیزانی که منو شرمنده کردن سپاسگذارم





دوشنبه 15 اسفند1384 |

 

جنگ جهانی سوم...تعبیر خواب...تولد

***یه مدت بود که میخواستم یه مطلبی رو بگم ولی دل دل میکردم تا اینکه یه انگیزه قوی پیدا کردم و اون بی حرمتی به ائمه شیعیان بود.یه زمانی وقتی روی یه کالایی اسم الله و محمد رسول الله بود نشانه مسلمان بودن سازنده اون و ضامن کیفیت اون بود ،ولی حالا اول که به محمد ما توهین کردن و میکنن و بعد هم به نوادگان او توهین کردن.من کاتولیک تر از پاپ نیستم ولی دیگه شور همه چیز رو درآوردن .خدا رو چه دیدید شاید اگه همه مسلمانها متحد بشن و به اعتراضاتشون ادامه بدن جنگ جهانی سوم راه بیوفته و دنیا زیر و رو بشه.منم نقش هیتلر رو بازی میکنم و هر کی کار بد کرد براش سبیل آتشین میکشم ،شایدم براش داروی مسهل تجویز کردم. Afraid 

***من تقریبا هر شب خواب میبینم و همه اش صبح یادمه...یه بار خواب دیدم که از تهرانپارس ماشین خطی داره داد میزنه یه نفر لندن،هر وقت یادم میاد خودم یه دل سیر میخندم،تصورش رو بکنید...بعضی از خوابهام  در واقعیت تعبیر میشه  .مثلا من سونامی رو خواب دیدم که به صورت گردبار همه جا رو کاملا نابود کرد و فرداش خبر دار شدم که سونامی اومده.یه بار هم خواب دیدم که همساده(همساده)بالایی مامانم روز ۷ امام حسین نذری داره و بعد فهمیدم که همساده پایینی نذری داشته.سه طبقه جابه جایی که دیگه این حرفها رو نداره.و بعضی  خوابها هم یه خورده ویراژ میده و سر و ته تعبیر میشه.مثلا یه بار خواب دیدم که یکی از فامیلها که باردار بود ۵ قلو زاییده .و بعد فهمیدم که کورتاژ کرده.فکر کنم بیمارستان رو اشتباه رفته بودم.

خلاصه هفته پیش به فاصله ۲ روز دو بار خواب دیدم که تو یه خونه خیلی بزرگ زندگی میکنم.یه خونه ۳۰۰،۴۰۰ متری که ۵،۶ تا اتاق خواب داشت و هر اتاق بالکن مجزا داشت که خود اتاقها ۳۰،۴۰ متری بودن.تعبیر این خواب ۴ گزینه ای هست:۱-یه جایزه قلمبه گیرم میاد و ...۲-شاید برنده خونه ای بشم که قراره در برنامه ۱۰۰ ساله دهم کلنگ احداثش زده بشه در حوالی ۹ گرد،یه نموره اونور تر از ۸ گرد...۳-همین خونه ای رو هم که مال خودمونه بنا بر دلایلی باید باهاش خداحافظی کنیم...۴-قراره اسباب کشی کنیم به یه خونه ۲ در ۱ سه طبقه بدون آب و برق .البته اگه دو بر باشه و جای پارک داشته باشه و نزدیک آبادی باشه ...اجاره به شرط تملیک داده میشود.بدو بدو که حراجش کردم... Roll 

حالا به نظر شما کدام گزینه تعبیر میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟گزینه اول که اصلا حرفشو نزنید که بهم برمیخوره.من و این حرفا!!!ولی احتمال بقیه اش زیاده...

***امروز تولد یکی از عزیز ترین دوستان گلم هست که انگیزه وبلاگ نویسی رو در من ایجاد کرد.اولین دوست دبیرستانی من.یه دختر ماه ماه ماه.خانوم.عزیز.تازه اینم بگم که دلتون بسوزه...خوشگل هم هست.کادوی تولدش برین به وبلاگش و کامنت دونیش رو بپوکونید.و او کسی نیست جز سارا.س لپ گلی خودم.سارا ۶ روز از من بزرگتره.

                                                

                                                                 

سارای عزیزم تولدت مبارک...امیدوارم عمرت مثل کوه باشه و روحت مثل گل... Wearing Lipstick  Surprise 

پیوست۱:تاریخ آپدیت بعدی دو شنبه ۱۵ اسفند   مصادف با تولد خودمهمگی دعوتیدتو رو خدا خودتون رو تو زحمت نندازیدنفری یه سکه کافیه

پیوست۲: نمیدونم برای پست بعدی بیوگرافی خودم رو مختصر بنویسم یا اینکه تمام خصوصیات اخلاقی و ...رو بنویسم؟؟؟چون اگه بخوام بگم طولانی میشه!!!اگه نظرتون رو بدونم طبق اون پست میذارم.پس مثل همیشه به من بینوا کمک کنید.کامل باشه یا مختصر؟؟؟؟

                                                       

یه روز یه یارو میمیره ،ازش میپرسن میخوای بری بهشت یا جهنم؟یه نگاه به جهنم میندازه میبینه گل و بلبل و درخت و آب و...میگه میرم جهنم.وقتی در جهنم رو باز میکنه میبینه پر از آتش هست.میگه: اااااااا اینجا چرا اینجوری شد؟!میگن یه مدت کسی ازش استفاده نکرده رفته رو screen saver Laughing 1 ROTFL 





سه شنبه 9 اسفند1384 |

 

اندر احوالات اینجانب

***سلام،خوبید؟خوشید؟سلامتید؟دماغا چاق؟گرد و قلمبه و تر گل ورگل هستید؟بالاخره پایین خره من اومدم.دوست عزیزی گفتن که چرا دیر به دیر آپ میکنی؟آخه چند تا دلیل داره...اولا اینکه پارسا و پرنیان جفتشون طبق معمول مریض بودن (این یکی از خواص مهد رفتن پارسا هست که تقریبا هر ۲۰روز یه بار مریض میشه و بقیه رو هم بی نصیب نمیذاره)تازه ایندفعه که بابای بچه ها هم کمی تا قسمتی مریض بود تازه به بابای بچه ها قبلا اولتیماتوم داده بودم که اگه مریض شدی برو خونه بابات ولی دلم نیومد.خلاصه که ۳ تاییشون ردیف خوابیده بودن و کار من پرستاری بود.

دوما اینکه بابا شما ها که هر روز پست میذارید اکثرا کارمند هستید و هزینه اکانت و تلفنتون صلواتی حساب میشه.حالا درسته که اکانت من هم مجانی هست ولی قبض تلفن که دیگه صلوات بردار نیست،باید هوای جیب بابای بچه ها رو هم داشته باشم دیگه.درسته  که اون تا حالا لب باز نکرده ولی حیای گربه کجا رفته؟!دهه

سوما اینکه انگار یادتون رفته نزدیک عید هست .من نمیدونم کی بوده که آیین نوروز رو رسم کرده(داریوش یا کوروش؟)ولی هر کی بوده الهی نور به قبرش بباره که به بهانه نوروز خانمها مجبورن یه خونه تکونی اساسی راه بندازن.حالا هر چی در طول سال بشور بساب کنی که مثل خونه تکونی نوروز نمیشه که تا سوراخ موش رو هم باید ترگل ورگل کرد و ضد عفونی کرد.البته تقصیر خودم هست چشمم کور که انقدر وسواس به خرج ندم و مثل بقیه کارگر به کارهای خونه برسه و منم خانومی خودم رو بکنم و هی دستور بدم.ولی مگه میشه؟مگه میشه من کار یکی دیگه رو قبول کنم؟خدا اون روز رو نیاره .اخلاق بد و نحسیه خودم میدونم.کار هیچ کی رو قبول ندارم فقط و فقط خودم و بابای بچه ها.طفلکی هر وقت سوت مراسم خونه تکونی زده میشه از غصه تب میکنه چون میدونه که باید بره دستکش سایز خودش رو بخره و بشور بساب راه بندازه تازه بعضی مواقع غرو لند های مامان بچه ها رو هم باید بهش ضمیمه کرد.حالا خوبیش اینه که من عادت دارم همه کارهام رو با دستکش انجام بدم وگرنه که موقع سال تحویل دستام دیدنی بودن.

بهانه دیگه ای ندارم. ولی خوش انصافها من که با وجود تمام این موارد حداقل هفته ای یه بار رو مطلب مینویسم.خیلی از دوستان درمورد پست قبلی سوال کرده بودن که از کجا میشه این اطلاعات تاریخی ایران رو به دست آورد؟بهتره یه سر به کتابخونه ها  و کتابفروشیهای بزرگ بزنید و توی قسمت کتابهای تاریخی دنبال کتاب مورد نظرتون بگردید.من کتابهای تاریخی زیادی خوندم ولی الان اسمشون یادم نیست ولی یکی از کتابها این هست.....آیین ها و جشن های کهن در ایران امروز،نوشته دکتر روح الامینی .

 احسان عزیز گفته که جوکهات قدیمی هست و مال زمان پدر بزرگ من هست،نمیخواستم اینو بگم ولی مجبورم کردید...آخه منم هم سن و سال پدر بزرگ شما هستم دیگه .فکر کردید من چند سالمه؟بابا من فقط ۲ سال از خدا کوچیک ترم همین!زیاده؟؟؟حالا به کسی نگیدها،بین خودمون باشه.اینم یه جوک نسل سومی خوبه؟!

یه گوسفنده قرص اکس میخوره میره سر خیابون میگه دربست کشتارگاه

 پیوست:اگه شد من یه بار بدون پیوست یه پست بذارمبرای چند تا از پستهام مشکل ایجاد شده...مثل واید وادی و روس=روسپی و شب یلدا...وقتی برمیگردم به مطالب قبلی که کامنت دونی رو غیر فعال کنم یا تغییراتی رو بدم یه دفعه کل مطلب پاک میشه و فقط عنوانش میمونه نمیدونم مشکل از منه یا ازبلاگفای گور به گور شده...اگر کسی میتونه کمکم کنه لطفا دستا بالا. در ضمن چون مطالبش طولانی هست حوصله نوشتن دوباره اش رو ندارم.اگر دیدید به کلی حذفش کردم بدونید موضوع از کجا آب میخوره...کمککککککککککک

در ضمن...انرژی هسته ای حق مسلم ماست

 

سه شنبه 2 اسفند1384 |

 
Blog Skin