تبليغاتX
مرا دریاب که دل دریایی من بی تو مردابست
 

مرا دریاب که دل دریایی من بی تو مردابست

 
 

 
 
پارمیدا
پارمیدا

تا که بودیم ،نبودیم کسی ...
کشت ما را غم بی هم نفسی.
تا که رفتیم همه یار شدند ...
خفته ایم و همه بیدار شدند .
قدر آیینه بدانیم چو هست ...
نه در آن وقت که اقبال شکست .

 

 

پیوند ها

آشنایی با یک معلول قطع نخاع

از تشویش دست هایم

من و ام اس

سوته دلان

گیلاس خانومی هستم

روزمرگی

نیمه پنهان من

شرح زندگی من....

آزی

برای نخود وفندقم

خاطرات زندگي يك زن

یادداشت های یه آدم عجیب و غریب

هرچی دلم میخواد

دیرتش باد

سپیده

گذشته ایران زمین

حرفهایی برای گفتن

حکایت من در ولایت غربت

یزدان نگار

تا دنیا دنیاست دوستت دارم

دانشگاه با طعم باران

یادداشت های یک دختر ترشیده

توکای مقدس

زایمان شیرین ترین سختی دنیا

 

مطالب اخير

بدون شرح

...همسر جونی...

...4 سالانه...

...آینده نه چندان دور ایران...

...این منم که ...

....Happy Anniversary...

هردمبیلیات

دامادی نامه و فینالش...

....7 سالانه....

...جور واجور نامه...

 
 

سافاری 2

***ادامه سافاری...

اول از همه لطفا dc کنید که بعدا مورد الطافتون قرار نگیرم و به خاطر قبض تلفن فحش بارم نکنید...چون مطلب طولانی هست...اگه کامل نمینوشتم دوباره صداتون در میومد که  آهای پارمیدا دوباره سر کار گذاشتی!!!

ساعت ۳ گشنه و تشنه رفتیم توی لابی هتل تا ماشین بیاد.گفته بودن که از ۴-۳ ساعت قبل غذا نخورید که موقع تپه نوردی به ماشین صفا ندید.یه لندکروز ۲۰۰۲ اومد و من و بابای بچه ها  سوار شدیم.همراه ما یه خانواده هندی مسلمان  بودن.توی ماشین پسر خانواده هله هوله در اورد که شیکم چرونی کنه که راننده که یه عرب blackمصری بود با همون لهجه عربی انگلیسی  یه چیزایی گفت که فهمیدیم داره میگه کارد به اون شیکم وا مونده ات بخوره ،الهی خبر مرگت رو واسه پاپا ننه ات ببرن no smoking...no food. با آدمیزاد یه بار حرف میزنن دهه...

بعد از یه ربع رسیدیم به قرارگاه که ۸-۷ تا ماشین دیگه هم اونجا بودن و یه لیدر داشتیم که اون جلو میرفت و بقیه پشت سرشون و یه ماشین هم آخر همه میومد که اگه ماشینی توی راه میموند با چنگ و دندون میکشیدش بیرون(دور از جون خری که توی گل مونده).کارنوال راه افتاد و ...ووووووااااااییییییییی که چه صفایی داشت.از یه تپه با شیب ۸۰ میرفت بالا  بعد که به نوکش میرسیدیم بصورت قائم میومد پایین .تازه راننده ما خیلی لات بازی در نمیوورد چون زن و بچه تو ماشین بود. ولی ماشینهایی که رانندشون  تازه ۲ تا دونه مو پشت لبشون سبز شده بود و با هم کر کری داشتن  خیلی مانور میدادن.خلاصه خیلی مزه داد  هی میرفتیم بالا پایین یا اینکه به قدری کج میرفت ماشین که فکر میکردیم الان چپ میکنه.چند تا از ماشینها که وسط راه نگهداشتن تا گلاب به روتون  سر نشینان اق و اوق کنن.که یکیشون یه خانواده اروپایی بودن که راه به راه بچه ۱ سالشون بالا میوورد.

بین راه ۴-۳ جا نگه داشتن تا عکس بگیریم و یه جا یه اقای کلاش اومد و از همه عکس گرفت هر عکسی ۵۰ درهم(۱۱،۰۰۰ تومن)بی پدر انقدر هم حرفه ای مینداخت که بعد از چاپ کسی دلش نمیو مد که عکس رو نخره.موقع غروب رسیدیم به مرتفع ترین تپه که واقعا دیدنی بود.غروب صحرا...زیر پامون یه دره بود که یه سری جوون با ماشینهای خودشون و بعضی هم با موتورهای صحرا گردی اومده بودن و هی از این سر تپه و دره میرفتن اون ور و روی همدیگه رو کم میکردن. یه دره با عمق ۴۰-۳۰ متر با شیب زیاد .خیلی دیدنی بود.تماشای غروب همراه با مانور ماشینها.اروپاییهای خاک ندیده هم که بچه هاشون رو ول کرده بودن توی خاک و خول .

هوا که تاریک شد رسیدیم به کمپ وسط بیابون ...خیلی سرد بود .حدود ۸-۷ تا میز گرد بزرگ با ارتفاع کم اونجا بود که دور تا دورش بالشتک و پشتی بود(آخر تنبل بازی عربی).یه قسمت یه آقای نوازنده با ساز محلی عربی (عود)  موزیک میزد .از گل سنگم گرفته تا happy nation  مارمولک انگار کشور شناس بود با هر ملیتی که از جلوش رد میشدی آهنگ همون کشور رو میزد به امید فلوس...خبر نداشت که همه روز اول ژانویه اسکروچ تشریف دارن.یه قسمت دیگه یه خانوم نقش حنا میزد.و یه قسمت هم بار بود.(توی دوبی فروش مشروبات الکلی و گوشت خوک ممنوع هست و فقط برای non musleme اجازه خرید هست.و هرکس که الکل میخواد یا باید از فرودگاه بخره و یا بیاد سافاری و یا با اثبات غیر مسلمان بودن بره به مراکزی که گوشت خوک و الکل میفروشن.و هر کس که وارد فرودگا ه میشه میتونه از duty free تا اونجایی که میتونه بار بزنه و الکل بخره ـــ که متاسفانه پرواز ایران که میشینه همه میفهمن که ایران هست چون همه حمله ور میشن به سمت خرید مشروب ــــ و تازه در ایام رمضان هم  بعد از افطار که دیسکو ها باز میشه اگه بفهمن مسلمان هستی اجازه ورود نمیدن به خاطر سرو الکل...حالا کی مسلمون تر هست؟؟؟)و یه قسمت هم مشغول راه انداختن بساط کباب و ... هستن و اروپاییهای آب پز خور از دیدن غذاهای چرب و چیلی عربی آب لب و لوچه اشون راه افتاده بود.

بعد از اقامت و گشت و گذاری که کردیم ...دیدیم هر چند وقت یه بار یه صدای جیغ میومد و قطع میشد و ۱ دقیقه بعد دوباره جیغ رعد آسا  بر قرار میشد.از کمپ رفتیم بیرون و دیدیم قسمت شتر سواری هست.اول من سوار شدم و نشستم روی شتر اول.  ساربان وقتی زد به زانوی شتره که بلند بشه یک جیغی زدم ، یک جیغی زدم که دور از جونتون، روم به دیوار... به گوه خوردن افتاده بودم.فکرشو کنید در ارتفاع ۲ متری باشید روی چیزی که لق میزنه...تازه بعضی وقتا شتره چشم بابای بچه ها رو دور میدید و میخواست دلبری کنه و بر میگشت با اون چشای اندازه کف دستش و در حالی که نشخوار میکرد نگاه میکرد.ساربان هم که انگار میخواست بچه گول بزنه هی میپرسید کجایی هستی...با کی اومدی...بعد از طی ۱۵-۱۰ متر دور زد و اومد سر جای اولش و دوباره  ساربان زد به زانوی شتره که خبر مرگش بشینه که دوباره جیغ من درومد (در چنین وضعیتی بابای خوش ذوق بچه ها عکس گرفته ،عشوه شتری که میگن همینه ها)بعد از شتر سواری باید برای من نماز میت میخوندن.

موقع شام یه میز بود از این سر تا اون سر از کباب و حمس(حمس یه غذای عربی هست و توی رستورانهای لبنانی سرو میشه که از نخود درست شده و خیلی خوشمزه هست...یه جورایی نوچوفسکو) گرفته تا پلو و دسر و میوه ...برای ما ابرانیها که غذاهای مشتی داریم خیلی عجیب غریب نبود ولی اروپاییها با سر افتاده بودن توی کبابها که به صفشون کردن. دلم خنک شد بالاخره یه جا ایرانیها فرهنگ نشون دادن.بعد از شام نوبت belly dance بود.توی اون سرما دختره با لباس رقص عربی اومد بالا و شروع کرد اول رقص عصا و بعد د بلرزون .هی بلرز هی بلرز.قطعا قبلش الکل خورده بوده و داغ داغ بود وگرنه فکر میکردی از سرما میلرزه.بعد از ۸-۷ دقیقه نوبت بود که مهمانها رو بیاره بالا.اول یه مرد ایرانی رو اورد که از بد جنبگی آقا هلش داد پایین.مردک انقدر خورده بود که هیچی حالیش نبود .بعد نوبت به خانومها رسید(همه جا حق خانومها پایمال میشه)از بس من ورجه وورجه کردم اول از همه منو برد بالا. منم که نیشم از این سر تا اون سر باز شده بود یه خورده در جا زدم و بعد یه پسر بچه رو برد بالا و اخر سر همه با هم مثل کردها رقصیدیم.

شب خوبی بود خوش گذشت. ولی من دیگه حاضر نیستم برم چون به قدر کافی توی کشورمون صحرا هست و هیچ چیز عجیب غریبی نداشت که بخوام یه بار دیگه تجربه کنم و اینهمه پول پاش بدم.اسکروچ که یادتون نرفته ولی برای من جالب بود که عربها حتی از بیا بونشون هم استفاده اقتصادی میکنن.یه صحرا گردی و شام میشه نفری ۳۰۰ درهم (۷۰،۰۰۰ تومن) ولی  حاضرم به جای یه بار سافاری ۳ بار برم  wilde wadi چون واقعا هیجان داره.داستان اون رو هم میگم.

جوک  ...خانومه داشته بچه شیر میداده... از اتوبوس پیاده میشه...منکرات میاد سروقتش...میگه این چه وضع لباس پوشیدنه؟چرا یه سینه ات بیرونه؟...زنه میزنه تو صورتش میگه:اوا خدا مرگم بده بچه رو تو اتوبوس جا گذاشتم

                                                 

پیوست ۱:ببخشید که پست امروز طولانی شد.دلم نیومد نصفه ولش کنم.راستی خیلی خودمونی  و عامیانه نوشتم؟؟؟ دوست دارم راحت بنویسم.دوست دارم حرف دلم رو بدون لفظ قلم  و کلاس گذاشتن و تیتیش مامانی بازی بنویسم.به نظرم نوشته ای که رک باشه و بدون ادا اطوار بهترهنظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟ در ضمن اگر دوست دارید که خاطرات واید وادی،برج العرب،روسپی های دوبی و ... رو بگم اعلام کنید.

پیوست ۲:جوک هام داره ته میکشه،هر کی جوک بلده میتونه توی کامنت بنویسه تا حال و هوای کامنت از حد شعر کپی پیست شده و ....در بیاد (من نمیفهمم مگه من شعر مینویسم که شعر تحویلم میدید...هر چیزی جای خودش).فقط خواهشا برای جوک گفتن به این موارد دقت کنید که مجبور نشم کامنت رو حذف کنم...

 

۱.از ذکر نام قومیت پرهیز کنید...یاد بگیریم که هیچ جوکی رو به ترک و لر ... نسبت ندیم.به جای قومیت بنویسید یارو. همون کاری که خودم میکنم .

۲. توجه داشته باشید که این وبلاگ رو هم خانمها میخونن و هم آقایون و بعضا بچه ها...پس حواستون باشه که بی ربط ننویسید. و به قول معروف جوک زیر ۱۸ سال ممنوع .

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم...

پنجشنبه 22 دی1384 |

 

سافاری1

***بیب بیب من اومدم.یه تا خیر ۲ هفته ای داشتم که پوزش از کسانیکه محبت کرده بودن و کامنت گذاشته بودن و من نتونستم از شرمندگیشون در بیام.حالا داستان چی بود ... اکانتم تموم شده بود و تا من به بابای بچه ها(ابو پارسا و پرنیان)ابلاغ کردم و او هم طی طریق کرد و شارژش کرد، طول کشید و غیبت صغری من تبدیل به غیبت کبری شد.حالا خوبه که به قول آقایون خانمها همیشه گیر میدن، اگه این گیرها نبود که باید دیدار رو به قیامت موکول میکردم.بعدش هم ویندوز قاطی کرد .هنوز هم تق و لق کار میکنه ولی من با کمال پر رویی شرفیاب شدم.

کریسمس و سال نو میلادی مبارک ــــ از وقتی که ملت ایران و مسلمانها روز والنتاین رو جشن میگیرن بدون اینکه دلیل گرامیداشت این روز رو بدونن باید این قرطی بازیها رو در اورد دیگه مگه نه؟ـــ یادم باشه به وقتش ماجرای والنتاین رو براتون بگم....

خاطره ای که من از کریسمس و ژانویه دارم تا ۲ سال پیش فقط مربوط بود به اسکروچ بود و از بس اسکروچ به خوردمون دادن که خودم بگی نگی  کمی تا قسمتی اسکروچ شدم.ولی ۲ سال پیش خاطره جالبی برای من اتفاق افتاد....

۲ سال پیش به مدت ۶-۵ ماه مقیم شهر شهید پرور دوبی شدیم.و تقریبا تمام گشت و گذارها رو کرده بودیم ،از جمله اتوبوس آبی،واید وادی.،ساحل جمیرا...به غیر از سافاری.چون اون موقع پارسا ۲ ساله بود و شرارت ازش میبارید و نمیشد با وجود یه بچه صحرا نوردی کرد.تا اینکه روزی که زلزله بم اومد مامان اومدن دوبی و ما هم فرصت رو غنیمت شمرده و پارسا رو حواله کردیم به مامان و رفتیم سافاری.که بر حسب تصادف مصادف شد با اول ژانویه.رزوشن این تورها فکر میکرد که ما مخصوصا این روز رو انتخاب کردیم  و کلی به انتخابمون تبریک گفت و فکر میکرد توی اون مدتی که توی هتل اقامت داشتیم روی اول ژانویه زوم کردیم و برای اینکه روز خاطره انگیزی برامون باشه انتخابمون این بوده،خبر نداشت که اگه مامان نبودن عمرا ما تا هزار سال دیگه هم میتونستیم بریم سافاری

ادامه ماجرا که سفرنامه سافاری هست در پست بعدی.... توی خماریش بمونید تا بعد... 

خاطرات جالبی از دوبی و استانبول دارم.هرچند که شاید بیشتر شما رفته باشید ولی از این به بعد براتون تعریف میکنم.پس...To be continued...

                                                      

جوک امروز...یه یارو بچه اش نمیخوابیده بهش ژل میزنه

پیوست ۱:قابل توجه دوستان عزیزی که برای ویزا گرفتن دوستم دعا کرده بودند...از این به بعد برای دعا کردن برین توی فضای باز که  دعا هاتون مرجوع نشهسه شنبه تولدش بود زنگ زدم ببینم کسی هست خونشون و خبری ازش بگیرم که دیدم خودش گوشی رو برداشتحتی دوبی هم نرفته بود

پیوست ۲:با اجازتون میخوام یه خورده لینک دونی رو گرد گیری کنم،آخه محبت باید دو طرفه باشه مگه نه؟پس اگه بعضی از عزیزان دیدن که اسم وبلاگشون حذف شده بدونن که مشکل از خودشون بودهوقتی من اجازه لینک میگیرم ،منظورم احترام به شماست.دوست دارم شما هم قابل بدونید و لینک من رو توی وبلاگتون بذاریدو اگر تمایلی به این کار ندارید باید شرمندتون بشم و شما رو از لیست دوستان خارج کنم...خیلی مغرورم نه؟خودم میدونمولی همینه که هست  (مثل مامانای سخت گیر)  من بدون اجازه لینک نمیذارم...و دوست دارم لینک من هم به صورت کامل(نه پارمیدا..نه مرا دریاب..)اون گوشه موشه ها جا داشته باشه. آهای دوست عزیزی که فقط نوشتی پارمیدا..و شما دوست عزیزی که حتی زورت اومده اسم کامل وبلاگ رو بنویسی دلت اومد اسم به این گشنگی هانازی رو نصفه نیمه بنویسی؟؟؟نکنید .به عقاید و سلیقه های همدیگه احترام بذاریم باشه.قول میدم دختر خوبی باشم .به گاز هم دست نمیزنمحالا آشتی

با این کودتایی که کردم فکر کنم اونهایی هم که نسبت به من لطف داشتن بپرننمیدونم شاید تند روی میکنمولی عقیده من بر این هست که به دوستیها باید احترام گذاشت...خواهشا اگه حرف بی ربطی میزنم بگید؟؟؟؟؟؟؟؟منتظر  جوابتون هستمهوارتا برای دوستای هانازم

 این اخطاریه در دو مرحله تکرار میشود.

شنبه 17 دی1384 |

 
Blog Skin