|
از همه جا از همه چیز
|
|
|
***یک مرد ژاپنی برای سگهای ماده اش جشن عروسی گرفت.او دو سگ نر خرید و به سگهای خود لباس عروسی پوشاند و سفارش کیک داد .
***"رابرت"ثروتمند اسکاتلندی برای درمان روماتیسمش هر روز صبح با هواپیما به یکی از جزایر آفریقا میرفت و پس از شنا ظهر بر می گشت.
حالا وقت چیه؟؟؟؟؟؟جوک
یه روز یه در و پنجره ساز میره خواستگاری برای اینکه کلاس بذاره میگه windows نصب میکنم.  
|
|
دوشنبه 30 آبان1384 |
|
|
| |
|
رکوردهای گینس
|
|
|
رکورد طولانی ترین قهر زن و شوهری مربوط به"مایکل"و"روزیتا" اهل آمریکاست.آنها ۱۰ دقیقه پس از عروسی قهر کردند و تا ۲۷ سال بعد که "مایکل" مرد ادامه داشت.
در سال ۱۷۰۲"مارگریت بلویت"اهل ایرلند در سراسر زندگی اش ۹ بار ازدواج کرد!و البته علتش مرگ شوهرهایش بود که همگی به علت خوردن غذایی که خانم درست کرده بود مسموم شده و مرده بودند.اما هیچ دادگاهی هرگز نتوانست او را به قتل متهم کند!
یک پیرمرد بوسنیایی به نام"حمبدویچ"در ۱۵ سالگی ازدواج کرد و ۱۶۱ بار دیگر هم ازدواج کرده و می خواهد صد بار دیگر هم ازدواج کند.او ۷۵ ساله است.و با بعضی از همسرانش چند سال زندگی کرده و با بعضی دیگر فقط یک هفته!
یک زن و شوهر اهل شهر"راجرز"۱۸ سال پیش ازدواج کرده اند و۱۶ فرزند دارند.و مشغول ساختن خانه ای ۷ هزار فوت مربعی هستند که ۹ توالت اتاق خوابهایی شبیه خوابگاه برای دختران و پسران آشپزخانه ای بزرگ ۴ ماشین لباسشویی و ۴ خشک کن خواهد داشت! |
|
یکشنبه 29 آبان1384 |
|
|
| |
|
عجیب و خواندنی
|
|
|
گرانقیمت ترین خانه را "میکلوس" یونانی در سال ۱۸۴۲ داخل بدنه قطور یک درخت کهنسال ساخت.که ۵/۴ متر زیر بنا داشت و یک خوابه بود و هم اشپز خانه داشت هم حمام!قیمت:متری یک میلیون دلار
ادامه مطلب |
|
یکشنبه 29 آبان1384 |
|
|
| |
|
کله پاچه!!!
|
|
|
 دیشب رفته بودیم خیابون گردی.از جلوی یک طباخی رد شدیم که دیدم یک پوستر قدی از مریم مقدس و مسیح زده به دیوار .منم هاج و واج وایسادم به تماشا.آخه یکی نیست بگه مریم و مسیح رو چه به کله پاچه؟؟؟!!!
حالا بازم جای شکرش باقیه که پوستر ضریح امام رضا یا بکهام رو نگذاشته بود.   |
|
شنبه 28 آبان1384 |
|
|
| |
|
نیمرو و بانک
|
|
|
پسرا و دخترا چه جوری از دستگاه عابر بانك پول ميگيرن؟
پسرها:
۱- با ماشين ميرن سراغ بانك، پارك ميكنن، ميرن دم دستگاه عابر بانك ۲- كارت رو داخل دستگاه ميذارن ۳- كد رمز رو ميزنن و مبلغ درخواستی رو وارد ميكنن ۴- پول و كارت رو ميگيرن و ميرن
دخترها:
۱- با ماشين ميرن دم بانك ۲- توی آينه آرايششون رو چك ميكنن ۳- به خودشون عطر ميزنن ۴- احتمالا" موهاشون رو هم چك ميكنن ۵- توی پارك كردن ماشين مشكل پيدا ميكنن ۶- توی پارك كردن ماشين خيلی مشكل پيدا ميكنن ۷- بلاخره ماشين رو پارك ميكنن و ميرن دم دستگاه عابر بانك ۸- توی كيفشون دنبال كارتشون ميگردن ۹- كارت رو داخل دستگاه ميذارن، كارت توسط ماشين پذيرفته نميشه ۱۰- كارت تلفن رو ميندازن توی كيفشون ۱۱- دنبال كارت عابر بانكشون ميگردن ۱۲- كارت رو وارد دستگاه ميكنن ۱۳- توی كيفشون دنبال تيكه كاغذی كه كد رمز رو روش يادداشت كردن ميگردن ۱۴- كد رمز رو وارد ميكنن ۱۵- ۲ دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن ۱۶- كنسل ميكنن ۱۷- دوباره كد رمز رو ميزنن ۱۸- كنسل ميكنن ۱۹- به دوست پسرشون زنگ ميزنن كه طريقهء وارد كردن كد صحيح رو براشون بگه ۲۰- مبلغ درخواستی رو ميزنن ۲۱- دستگاه ارور (خطا) ميده ۲۲- مبلغ بيشتری رو درخواست ميكنن ۲۳- دستگاه ارور (خطا) ميده ۲۴- بيشترين مبلغ ممكن رو درخواست ميكنن ۲۵- انگشتاشون رو برای شانس روی هم ميذارن ۲۶- پول رو ميگيرن ۲۷- برميگردن به ماشين ۲۸- آرايششون رو توی آينه چك ميكنن ۲۹- توی كيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن ۳۰- استارت ميزنن ۳۱- پنجاه متر ميرن جلو ۳۲- ماشين رو نگه ميدارن ۳۳- دوباره برميگردن جلوی بانك ۳۴- از ماشين پياده ميشن ۳۵- كارتشون رو از توی دستگاه عابر بانك برميدارن ۳۶- سوار ماشين ميشن ۳۷- كارت رو پرت ميكنن روی صندلی كنار راننده ۳۸- آرايششون رو توی آينه چك ميكنن ۳۹- احتمالا يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن ۴۰- راه ميفتن و ميندازن توی خيابون اشتباه ۴۱- برميگردن ۴۲- ميندازن توی خيابون درست ۴۳- پنج كيلومتر ميرن جلو ۴۴- ترمز دستی رو آزاد ميكنن (ميگم چرا انقدر يواش ميره ها!) ۴۵- به حركت ادامه ميدن

حالا فكر ميكنين پسرا و دخترا چه جوری نيمرو درست ميكنن؟
دخترها:
۱- توی ماهيتابه روغن ميريزن ۲- اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن ۳- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن ۴- چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن
پسرها:
۱- توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن ۲- توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن ۳- ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن ۴- توی ماهيتابه روغن ميريزن ۵- توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن ۶- يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن ۷- چند تا فحش ميدن ۸- دنبال كبريت ميگردن ۹- با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره ۱۰- ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!) ۱۱- ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن ۱۲- تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن ۱۳- چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن ۱۴- ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن ۱۵- تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن ۱۶- روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن ۱۷- تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن ۱۸- دنبال نمكدون ميگردن ۱۹- نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن ۲0- دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن ۲1- نمكدون رو پر از نمك ميكنن ۲2- صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون ۲3- نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن ۲4- بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه ۲5- چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن ۲6- توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن ۲7- با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن 28- صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون 29- سريع برميگردن توی آشپزخونه 30- تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن 31- ماهيتابه رو ميندازن توی سينك 32- دنبال ظرفهای مسی ميگردن 33- قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن 34- چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن 35- ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن 36- چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن 37- ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه 38- روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن 39- چند تا فحش ميدن و بلند ميشن 40- نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن 41- قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن 42- چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن 43- با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن 44- پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن 45- نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

کپی شده از وبلاگ دیب دمینیwww.dibdamini.persianblog.com
حتما یه سری به اینجا بزنید. |
|
پنجشنبه 26 آبان1384 |
|
|
| |
|
عبور
|
|
|
نمیدانی چه سخت است دلواپسی نگاه!
وقتی از مقابل چشمانم عبور می کنی به خود می بالم
پلکهایم نمی خواهند بر هم بیایند تا حضورت را بیشتر احساس کنم
ای کاش لحظه ای بیشتر می ماندی
اما افسوس که در هیاهوی روزمره گی گم می شوی.
مجید گنجی |
|
پنجشنبه 26 آبان1384 |
|
|
| |
|
یادگاری
|
|
|
حرف دل را
بهتر که نویسی بر سنگ!
چون برای همیشه خواهد ماند
و باد و نسیم
آن را خواهند خواند. |
|
پنجشنبه 26 آبان1384 |
|
|
| |
|
مرا می شناسی؟
|
|
|
مرا میشناسی؟
من شعرهایم را
وقتی برایت پست کردم
که سالها بود از یاد رفته بودم
اضطراب اولین دیدارمان را
به خاطر می آوری؟
پس از گذشت سالها
هنوز از مرور آن خاطرات
آینه ها سرخی صورتم را می فهمند
...
و حالا بزرگ شده ام
می بینی!
بزرگ شده ام و هنوز
طعم اولین نامه کودکانه را
که برایت نوشتم
از یاد نبرده ام
...
مرا به یاد بیاور
بگذار لا اقل
زمستان شعرهایم را
سپری کنم
قباد سوماری |
|
پنجشنبه 26 آبان1384 |
|
|
| |